عضويت سريع

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
رمز عبور:
تايپ مجدد:

کد امنیتی

 

مترجم سایت

 

دیکشنری لغات

 

پیام کوتاه

ارشيو پيغام کوتاه   

 

تفسیر وبر ومارکس از جهان بورژوایی

ماکس وبر و کارل مارکس، کارل لوویت با پیشگفتاری جدید از برایان ترنر ،ترجمه شهناز مسمی پرست، نشر ققنوس سال 1385


این کتاب با پیشگفتاری از برایان ترنر و در ادامه یاداشتی در باره ی ترجمه انگلیسی و مقدمه ای بر ترجمه انگلیسی آن آغاز می شود .مطالب با یک مقدمه در بخش اول، تفسیر وبر از جهان بورژوایی- سرمایه داری بر حسب "عقلانی شدن "در بخش دوم ، تفسیر مارکس از جهان بورژوایی- سرمایه داری بر حسب "از خود بیگانگی" انسانی در بخش سوم و در آخر با نقد وبر بر دریافت ماتریالیستی از تاریخ ارائه شده است.



پیشگفتار برایان ترنر به عنوان یکی از مفسران کارهای وبر ،این اثر لوویت را که برجسته تر از نوشته های دیگر وی چون "معنا در تاریخ" و " از هگل تا نیچه " است ، شاخص نموده است. برایان ترنر در بخش پیشگفتار، جامعه شناسی را از هنگام تأسیس نهادی اش در اواخر سده ی نوزدهم تا حال در معرض تغییراتی ژرف در الگو ها و دیدگاه ها می داند که می توان این بی ثباتی تحلیلی رابه سبکی منفی دال بر عدم بلوغ جامعه شناسی به مثابه علمی اجتماعی در نظر گرفت ،یا می توان جامعه شناسی را حوزه ای رشته ای تلقی کرد که عمیقاً با دامنه گسترده ی جنبش های فرهنگی در جوامع مدرن هماهنگ است. از این رو ،نوسان ها و تغییرات در الگوهای تحلیلی پاسخی به جریان های گسترده تر مربوط به جامعه هستند. با این همه ،درون این زمینه و بافت بی ثباتی فکری ،یک بعد نسبتاً پایدارجامعه شناسی رابطه ی حل نشده و انتقادی آن با میراث کارل مارکس بوده است. دقیق تر بگوییم: مباحثه بر سر رابطه ی میان اقتصاد سیاسی مارکس و جامعه شناسی تفسیری ماکس وبر است که تعیین کننده ی بسیاری از مسائل و موضوعات اصلی تحقیق در علوم اجتماعی در سده ی بیستم بوده است.


در مقدمه ای بر ترجمه انگلیسی این کتاب، ادعای لویت مبنی بر این که این انگیزه ی دلمشغولی به رهایی انسان است که وبر آن را به نجات نوعی شرافت یا شأن غایی انسانی در برابر عقلانیت و منقسم کردن روح ربط می دهد و مارکس آن را به قضیه پرولتاریا مربوط می سازد که امکان رهایی انسانی را در کل نشان می دهد، مطرح می شود. به طوری که همین شور و اشتیاق در نگرش انتقادی آنان و در انگیزه ی نهفته در پس کار علمیشان بود که عینی نگری آنان را تضمین می کرد.
لویت در محیطی دانشگاهی و سیاسی در آلمان می نوشت و کار می کرد ،جایی که مارکسیسم و جامعه شناسی در دو قطب مقابل هم قرار داشتند. به این ترتیب بررسی لویت درباره ی وبر و مارکس در بافتی از بی ثباتی سیاسی منتشر شد، جایی که دانش پژوهی هرچه بیشتر صبغه ی سیاسی به خود می گرفت.از بررسی لویت درباره ی وبر ومارکس هم اکنون شصت سال می گذرد ،ولی این بررسی به سه دلیل اساسی اهمیتی تعیین کننده دارد .نخست این که لویت توانسته است نشان دهد که به رغم تفاوت های بسیار مهم میان مارکس و وبر ،دیدگاه های جامعه شناختی آنان از طریق انسان شناسی فلسفی همگرایی ، یکپارچه شده است. بنابر این هر چند نگرش های سیاسی مارکس و وبر در دو قطب متضاد قرار گرفته است ،آنان علاقه ی اساسی مشترکی به مسئله ی "انسان" در سرمایه داری بورژوایی دارند. در واقع چنان که لویت اظهار می کند وبر و مارکس در فهم انتقادی شان از سرمایه داری در نسبت با هستی از طریق مفاهیم عقلانی شده و بیگانگی به یکدیگر نزدیک می شوند. در مقدمه نویسنده مسئله را چنین بیان می کند که علم اجتماعی مانند جامعه واقعی ما که موضوع بررسی آن است یکپارچه نیست،بلکه به دو جزء تقسیم می شود جامعه شناسی بورژوایی و مارکسیسم. برجسته ترین نمایندگان این دو رشته ی تحقیق ماکس وبر و کارل مارکس هستند .ولی حوزه تحقیقات آنان یکی است : سازمان "سرمایه داری"اقتصادی و جامعه مدرن. این مسئله مشترک در تحقیقات اخیر جامعه شناسانه هر چه بیش تر نمایان می شود. این حوزه تحقیق نه تنها به این دلیل مسئله بنیادی می شود که معضل خاصی ازاقتصاد و جامعه را در بر می گیرد که رویارویی مجزا می طلبد بلکه در درجه اول به این دلیل چنان می گردد که این مضمون متضمن انسان مدرن در تمامیت انسانیتش به منزله مبنای بنیادی هم مسائل اجتماعی و هم مسائل اقتصادی ست.عقلانی شدن یا از خود بیگانگی که توصیفات بدیلی از معنای بنیادی سرمایه داری ست ،سرشت علم مدرن را نیز در بر می گیرد.
در حقیقت عدم تقارن مشخصی در بررسی لویت هست زیرا در حالی که بحث او درباره ی مارکس ضرورتاً به ایده پرولتاریا به عنوان نمودی از پدیده ی از خود بیگانگی انسانی می انجامد و بنابراین به نحوی مضمر مفهوم پرولتاریا را به مثابه نیرویی سیاسی که می توان بر بیگانگی فائق آید مطرح می کند، در مورد نیروی سیاسی ای که وبر آنها را شاخص و ممتاز می داند و خود را به آنها متعهد می کند اشاره ی متناظری وجود ندارد . تنها در پایان تک نگاری اش که لویت توصیف منفی مختصری از ایده های سیاسی وبر می آورد، آنجا که می گوید وبر حقایق تلخی را برای طبقه خودش درباره نفوذ سیاسی آن طبقه بیان می کرد و از سوی دیگر این نظر سوسیالیستی را زیر سؤال می برد که محو کسب و کار خصوصی سلطه انسان بر انسان را خاتمه می بخشد.
لوویت که متأثر از رویکرد فلسفی هایدگر است ،با تحلیل انسان شناسی فلسفی وبر و مارکس ، نشان می دهد که بسیاری از مناقشات ایدئولوژیک میان مارکسیسم و جامعه شناسی حاصل بد فهمی متقابل بوده است.تفاوت در نگرش آن دو را لویت با مهارت بیان می کند .به عبارت دیگر چنین اظهار می کند که مارکس راه درمان را ارائه می دهد، حال آنکه وبر تنها مرض را تشخیص می دهد .بنابر این نخستین ویژگی مهم تفسیر کلی لویت از مارکس و وبر آن بود که او با متمرکز کردن توجه بر "این دغدغه ی انسان شناسانه زیربنایی"توانست نشان دهد که تفاوت های میان مارکس و وبر بر حسب آرای هستی شناختی ،علمی و سیاسی آن دو عملاً بر انسان شناسی فلسفی مشابهی استوار است.توجه این نکته جالب است که این اثر بررسی ای درباره ی وبر و مارکس است و نه مارکس و وبر.به عبارت دیگر می توانیم این بررسی را به منزله تفسیری از مارکس از طریق بررسی پیشین و اساسی تری درباره ی وبر بخوانیم.
دید اتوپیایی مارکس از پایان تاریخ همان طور که لویت می گوید مثالی نافذ و مؤثر از تخیل هولناکی است که طی قرون، ایدئولوژی هایی را به چالش کشیده است که ثبات روابط اجتماعی موجود را ستوده اند و آن را مشروعیت بخشیده اند .در حالی که راه حل اگزیستانسیل وبر فردگرایانه ، درونی و یأس آور بود در حالی که راه حل مارکس جمع گرایانه ،بیرونی و امیدوار کننده بود. از آنجا که مارکس و وبر عقیده دارند که می دانند چه چیز در مورد واقعیتی که ما را احاطه کرده است حقیقتاً انسانی است، علم آن ها مجبور است به "کلیت" بپردازد .این جمع تمام آنچه وجود دارد نیست،بلکه جمع کردن همه ی چیزهای معنا دار در کلیت یک اصل است که بر اساس آن ،کل را می توان جزء به جزء بررسی کرد. کلیتی که آن ها هر دو اهمیت و اعتبارش را از آغاز تشخیص می دهند و آن راموضوع بررسی های خود می کنند مسئله ی جهان مدرن است ،که از جهت اقتصادی اش "مبتنی بر سرمایه داری " و از حیث سیاسی اش "بورژوایی" است. آنچه از نظر وبر "تقدیر اجتناب ناپذیر" جلوه گر می شد از نظر مارکس صرفاً "ماقبل تاریخ انسانیت" بود. جایی را که مارکس آغاز تاریخ حقیقی انسانی می خواند وبر آغاز اخلاق " اعتقاد" غیر مسئولانه می داند. این اختلاف در نظر گاه های تعیین کننده ی آنان برای تفسیر جهان مدرن بورژوا- سرمایه داری نمودار می شود. نظرگاه وبر " عقلانیت" است و نظرگاه مارکس "بیگانگی".نقد مارکس از انسان در جامعه بورژوایی به نقدی از جامعه و اقتصاد می انجامد ، ولی بدون آن که به این ترتیب معنای اصلی انسان شناختی اش از دست برود. مارکس این از خود بیگانگی بنیادی و عمومی انسان را درساختار های مدرن سیاسی ،اجتماعی و اقتصادی – یعنی به همان ترتیب که در کار وبر با آن به عنوان تقدیر گریزناپذیر عقلانی شدن مواجه می شویم- در تمام جوانبش ردیابی کرد .نمود اقتصادی این پروبلماتیک ،جهان کالاهاست ،نمود سیاسی آن ،تناقض میان دولت بورژوا و جامعه بورژوایی است و نمود سر راست انسانی – اجتماعی اش ، وجود پرولتاریا .



ارسال شده در مورخه : سه شنبه، 24 شهريور ماه، 1388 توسط modir  پرینت

مرتبط باموضوع :

 منابع کارشناسی ارشد رشته های علوم اجتماعی  [ شنبه، 28 شهريور ماه، 1388 ] 185 مشاهده
 آنتونی گیدنز و جهان رها شده  [ سه شنبه، 24 شهريور ماه، 1388 ] 94 مشاهده
 جامعه شناسی مارکس  [ پنجشنبه، 24 آذر ماه، 1390 ] 215 مشاهده
 تقابل مفاهیم ابزاری تحلیلی و مکتبی  [ يكشنبه، 5 مهر ماه، 1388 ] 111 مشاهده
 سوالات حوزه هاومفاهیم جامعه شناسی  [ جمعه، 18 تير ماه، 1389 ] 96 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها


 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب