
|
آنتونی گیدنز و جهان رها شده
آنتونی گیدنزیکی ازبرجسته ترین فیلسوفان اجتماعی معاصردرانگلستان است که تاثیراندیشه های جامع اوبرعلوم اجتماعی و جامعه شناسی انکارناپذیراست.وی به پیچیده ترشدن و بروزتغییراتی درجهان کنونی معتقداست که عواملی ازقبیل اقتصاد، فرهنگ، سیاست وارتباطات دست به دست هم داده و به این پیچیدگی دامن می زنند .
جامعه جدید دیگرحالت سنتی گذشته را ندارد واعتقاد به قضا وقدرجای خود را به تفکرو ساختن آینده داده است. سنت، آیینهای جمعی است که با تشریفات خاصی انجام می شود. با وجود سنت ما مقید به پاسخگویی دربرابراعمال ورفتاری که ازما سرمی زند نیستیم. اما پدیده پکپارچگی جهانی حتی درعرصه های کوچک مانند روابط خانوادگی نیزوارد شده وجامعه را ازحالت سنتی خارج کرده است. درواقع سنت وجود دارد ولی نه آنگونه که ما آن را می شناسیم. سنتهاتغییر کرده اند وازحالت تقابل با مدرنیته خارج شده اند. آییینهای شخصی، وسواس واجباروارد زندگی شده وبسیاری ازعملها وعکس العملهای ما زیرسایه وسواس و اجبارمعنا یافته است. آنچه امروزدربحث سنت مطرح می شود بنیاد گرایی و توجه سنت به این مفهوم است. بنیاد گرایی به معنی عدم پذیرش تکامل آموزه ها و ایده ها است. درواقع عدم پذیرش نظرات و نقدهای دیگران، عدم تعادل قدرت درخانواده وجامعه و... بنیاد گرایی به حساب می آید. بحث بنیاد گرایی تنها درمذهب وجود ندارد بلکه درحوزه های دیگرازجمله خانواده نیزبه چشم می خورد. درحقیقت خانواده ازتغییرات جهانی شدن مصون نمانده، تغییراتی که درنوع و اشکال خانواده بوجود آمده شاهدی براین مدعا است. امروزه دونوع دیدگاه نسبت به خانواده وجود دارد. عده ای طرفدارخانواده سنتی هستند وهنوز درپی احیای آداب و سنن گذشته خانواده سنتی تلاش می کنند، این نوع خانواده را تقدیس کرده و انواع دیگرآن را کنارمی گذارند. برخی دیگردرمقابل.این گروه قرارمی گیرند. انواع گوناگون خانواده، ازقبیل تک سرپرست، بی سرپرست و همجنس بازان را محصول جامعه جدید و تغییرات آن می دانند وبازگشت به حالت سنتی خانواده را امری غیرممکن قلمداد می کنند. به نظرآنها توزیع روابط قدرت درخانواده سنتی عادلانه نیست.درخانواده سنتی سلطه مرد برزن وکودک وحتی سیطره والدین برکوکان به وضوح به چشم می خورد. با توجه به رشد آگاهی مردم و رواج دموکراسی درجوامع زنان تصوردیگری ازتکالیف و وظایف خود دارند. آنان خواستاراستقلال هویتی می باشند. کودکان نیزدرجامعه امروزدارای حق وحقوقی می باشند که می توانند به طورقانونی- درصورت لزوم- ازآن علیه والدین خود استفاده کنند. این مسئله به خصوص درجوامع غربی بسیاررواج یافته است. به عقیده گیدنزبا توجه به روند روبه رشد تکنولوژی ورسانه وارتباطات امکان بازگشت به خانواده سنتی مقدورنیست، هرچند که نوع خانواده سنتی درجامعه امروزدیگرکاربرد ندارد. آگاهی ازحق وحقوق وهویت فردی مانع بزرگی برای پذیرش روابط ناعادلانه قدرت وسلطه مردانه درخانواده به شمارمی رود. جهانی شدن برسیا ست گذاریها ونوع حکومتها نیزتاثیرات مستقیم وغیرمستقیم داشته است. با بالارفتن میزان اطلاعات و رشد تکنولوژی درجامعه مردم مایلند شاهد حکومت سیاسی دموکراسی درجامعه خود باشند ودولتها نیزبرای بدست آوردن مشروعیت بیشترازاین علاقه مندی استفاده می کنند. البته دراین میان کم نیستند کشورهایی که دموکراسی درآن مستقر شده ودموکراتیزاسیون به مرحله تثبیت رسیده است ولی ازاین نوع روند روبه گسترش دموکراسی ناراضی هستند. درحقیقت میزان اطلاعات وآگاهی های مردم روزبه روزافزایش می یابد و نمی توان ازمیزان دسترسی به حجم بالای اطلاعات جلوگیری کرد. این روند باعث آگاهی یافتن مردم ازنوع سیاست گذاریها ورفتاررهبران سیاسی جامعه می شود. درنتیجه سهل انگاری درانجام وظایف، کم کاری ویا دخل وتصرف غیرقانونی درمنابع طبیعی وغیرطبیعی کشورسریعا برملا می شود و این خود عامل مهمی درجهت نامشروع شدن سیاستهای دولت حاکمه است. بسیاری ازسردمداران ورهبران سیاسی کشورهایی که به شیوه دموکراسی حکومت می کنند ازاین جریان ناراضی بوده و خواستارمحدود کردن سرعت ارتباطات و انتقال اطلاعات هستند. به عقیده گیدنزمی توان با تشکیل هیاتی متشکل ازنمایندگان تمام کشورها و پیوستن به بدنه دوم سازمان ملل براین مشکل فائق آمد. گیدنز با طرح مطالبی پیرامون جهانی شدن واثرات آن برقسمتهای مختلف وروابط متفاوت جامعه سعی دراثبات وقوع وگسترش این پدیده درجهان امروزدارد درنوامبرسال 1999 دربنگاه سخن پراکنی بریتانیا، آنتونی گیدنز یک سخنرانی درباره تغییرات دنیای امروزارائه کرد. دراین سخنرانی وی اعلام می دارد که دنیای قرن 20 شبیه دنیایی که بنیانگذاران عصر روشنگری پیش بینی کرده بودند نیست. آنان سازنده فرهنگ غرب و شکل دهنده فرهنگ جهانی بودند و گمانشان برآن بود که هرچه بشردرمورد جهان طبیعی وزندگی گذشته خود بیشتربداند بهترقادربه کنترل آن خواهد بود. بنابراین سوال مهمی که دراینجا می تواند مطرح شود این است که چرا ما برای فهم جهان به صورت عقلایی تلاشی انجام نمی دهیم؟ گیدنزدرادامه یاد آورمی شود که درآن عصرعقیده برآن بود اگردرکی عقلایی ازدنیای خارج و تاریخ خود داشته باشیم قادرهستیم تاریخ را با توجه به اراده خود به سوی رسیدن به اهدافمان هدایت کنیم. ثمره همین تلاشها جهت فهم جهان طبیعت و کنترل تاریخ بود که براثرگذشت زمان باعث رشد تمدن غرب وبوجود آمدن تمدن جهانی شد. اما امروزه با توجه به شرایط قرن بیستم وتغییروتحولاتی که به سرعت شاهد آن هستیم، اتفاقهایی که درجهان رخ می دهد قابل پیش بینی نیستند. ما هرروزه شاهد وقوع حوادث واتفاقات غیرقابل کنترل وغیرقابل پیش بینی هستیم. توسعه فناوری ورشد علم باعث وقوع مسائلی می شود که پیش بینی ها را برهم می زند. هرچند وقوع این حوادث نباید باعث ازدست دادن امید کنترل قوانین واهداف جامعه شود. آنچه دراین برهه زمانی بسیارمهم تلقی می شود توانایی کنترل قوانین برای رسیدن به اهداف مناسب وازپیش تعیین شده است.
1) عده ایی که شکاکان یکپارچگی جهانی خوانده می شوند واعتقادشان براین است که صحبت ازتغییرات بزرگ درجهان صحبتی بیهوده است. به عقیده آنان بحث یکپارچگی جهانی را کسانی مطرح کرده اند که می خواهند ازمنافع خود حمایت کنند وعمدتا راست گرایان هستند.شکاکان یکپارچگی جهان عقیده دارند که درقرن گذشته نیزبازاررقابتی یکپارچه وجود داشته ومرزبین کشورها بازبوده وبحث امروزنیزفقط درقالب لغت تغییرکرده، دراصل نحوه زندگی همانند گذشته است. اینان با نگاهی چپ گرایانه به جهان و وقایع آن می نگرند. معتقدند دولت–ملت هنوز دارای قدرت است وجهان چندان هم پیچیده ترازقبل نشده، درنتیجه ما می توانیم درامورمختلف ازجمله اقتصاد همانند گذشته عمل کنیم. 2) تعدادی دیگرازصاحبنظران، افراطیون نظریه یکپارچگی جهانی هستند. به عقیده آنان نه تنها یکپارچگی جهانی رخ داده است بلکه این یکپارچگی باعث تغییرهمه نهادها و قسمتهای جامعه شده است. طبق نظراین عده عمردولت–ملتها به پایان رسیده وسیستمهای سنتی تحول یافته اند وجهان روزبه روزپیچیده ترمی شود به طوریکه جهان امروزبا گذشته کاملا متفاوت است. نظریات گیدنزدراین باره بیشترنزدیک گروه متاخراست. او با تکیه برآماراقتصاد مالی اثبات می کند که سطح تجارت جهانی نسبت به سالهای قبل پیشرفت قابل ملاحظه ایی داشته است وما شاهد توسعه درقسمت اقتصاد مالی هستیم. معاملات اقتصادی به صورت 24 ساعته جریان دارد، به همین نسبت نیزمیزان حجم پول درگردش به طورتصاعدی افزایش یافته است که به طورحتم دانش اقتصاد یکی ازعوامل این رشد به شمارمی رود. آنچه که امروزه مبادله می شود کالا نیست بلکه اطلاعات مربوط به کالا است. تجارت این اطلاعات ازمبادله خود کالا مهمتر است. "اقتصاد بدون وزن" یا "اقتصاد الکترونیکی" نامی است که این نوع مبادله به خود گرفته است.آنچه که دراین جهان درحال تغییرمهم تلقی می شود میزان دستیابی به اطلاعات کالا است و نه خود کالا. گیدنزعلی رغم موافقت با نظریه افراطیون، اشتباهات آنها را ندیده نمی گیرد. او به صراحت بیان می دارد که اقتصاد دربحث یکپارچگی جهانی می تواند یکی ازحوزه ها و عوامل روند تغییربه حساب آید و درواقع جهان گرایی عمدتا اقتصادی نیست، بلکه دسته ایی ازعوامل و تغییرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی نیزدراین جریان دخالت دارند. یکی ازعوامل تشدید کننده جهانی شدن، انقلاب ارتباطات است. با انقلا ب ارتباطات دراواخر دهه 60 میلادی بود که سیستمهای اقتصادی شروع به تغییرکردند و این تغییرات خود مقدمه ایی برای تغییرات دیگردرحوزه های مختلف جامعه شد. امروزه به مدد ارتباطات جهانی، می توانیم درکمترین زمان ممکن با تمام نقاط دنیا رابطه برقرارکنیم. رشد ارتباطات وتاثیرآن حتی درزندگی روزمره وخصوصی ما نیزاحساس می شود. تلویزیون ودیگروسایل ارتباطی به راحتی می توانند تعیین کننده نوع روابط و رفتارهای ما باشند. علاوه برآن توسعه ارتباطات توانسته برسیاستها وتصمیم گیریهای جوامع اثرگذارشود. بسیاری ازانقلابهای اروپای شرقی، مانند سقوط اتحادیه جماهیرشوروی، با توجه به این تاثیرپذیری به وقوع پیوست. بنا برنظرگیدنز یکپارچگی جهانی همانند یک منشورسه وجهی است. ازیک طرف میدان بازار جهانی، قدرت ملتها را کاهش می دهد. که درنتیجه ملتها نمی توانند مانند گذشته تحت تاثیرقدرت اقتصادی باشند وازطرف دیگریکارچگی جهانی مرزهای ملتها را ازهم بازمی کند و مناطق جدید اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی ایجاد می کند. علاوه برآن، یکپارچگی جهانی قادر است دردرون مرزها شکلهای محلی هویت فرهنگی بوجود آورد.
دراین شرایط است که تاثیرآداب و رسوم و سنتها برزندگی افراد کمترمی شود و یک هویت شخصی جدیدی فارغ ازاین سنتها شکل می گیرد. مثال بسیارآشکارآن تغییرنقشها و دیدگاههای زنان درسالهای اخیراست. زنانِِ امروزهویت جدیدی برای خود متصورشده اند که با تصویر هویت زنان گذشته بسیارمتفاوت است. آنان دیگرخود را زن خانه داری که صرفا مطیع شوهر بود نمی بینند، که این نگاه جدید خود باعث تغییر ریشه های موقعیت مردانه شده است. با ظهورانقلاب ارتباطی وازبین رفتن فاصله های فیزیکی و بوجود آمدن اقتصاد الکترونیکی می توانیم درمورد تاثیراین تغییرات برمیزان اهمیت دولت – ملتها بحث کنیم. سوالی که دراینجا مطرح می شود این است که آیا یکپارچگی جهانی همان تمایل به غربی شدن و گسترش اقتصاد سرمایه داری است؟ هرچند گیدنزموافق نظریات افراطیون جهانی است اما ایده آنها مبتنی برزوال دولت–ملت را نمی پذیرد ومی گوید اگرچه میزان قدرت دولت–ملتها نسبت به گذشته کاهش یافته ولی آنها همچنان دارای منابعی هستند که بنگاه های اقتصادی فاقد آنند. همین امکانات و قابلیتها می تواند منجربه قدرت سیاسی یک ملت شود و به واسطه همین منابع دولت درجهان یکپارچه نقش ملی می یابد. هرچند درجهان یکپارچه شکل ظاهری دولت–ملت درحال تغییراست ومجبوربه بازسازی هویت خویش شده، اما این بازسازی دلیل برعدم قدرت دولت–ملت نمی باشد. علاوه برآن، اگرچه یکپارچگی جهانی تحت تسلط قدرت غربیها است و بیشتربنگاه های بزرگ درغرب واقع شده اند اما پدیده یکپارچگی جهانی صرفا غربی نیست و این پدیده درهرکشورغیرغربی به همان اندازه کشورغربی تاثیرگذراست. منافع مثبت این پدیده تمام کشورها را تحت تاثیرقرارمی دهد. یکپارچگی جهانی سرمنشا نا برابریهای روزافزون اقتصادی درجهان نیست وسیاستهای حمایت ازاقتصاد داخلی که خارج ازروند یکپارچگی جهانی صورت می گیرد کمکی به کشورهای فقیر نمی کند. درنتیجه آنچه که لازم است دراین زمان اتفاق افتد، هدایت و کنترل روند یکپارچگی جهانی به سمت رفع نیازهای بشراست. تغییراتی که درجهان پیچیده ما رخ می دهد تنها شامل تغییردرساختارها نمی شود بلکه آگاهی های درونی وهویتهایمان نیزتحت تاثیراین تغییرات قراردارند. مواردی چون: مضریا مفید بودن یک ماده غذایی یا یک دارو، موفقیت یا ورشکستگی شرکتها و طرحهای دانشمندان و دیگر مواردی که گاه علی رغم خواسته ما به وقوع می پیوندد همه ناشی ازتغییرات جهان واثرآن در زندگی ما است.شاید دست به شروع کاری بزنیم و با اهدافی جهت کسب شهرت. ثروت و موفقیت پیش رویم ولی نتایجی حاصل آید که انتظاروقوع آنها را نداشته باشیم وحتی شاید نتیجه ایی کاملا معکوس به دست آید. امروزه احتمال بروزخطرات وبلایای طبیعی با تدابیر انسانی کمی حل شده اما آنچه که به طورکلی جوامع مدرن را ازجوامع ستی جدا می سازد پدیده ایی به نام ریسک وریسک پذیری است. درفرهنگهای سنتی به دلیل اعتقاداتشان به قضا و قدر، قسمت و بیان کردن مفاهیمی چون خوشبختی، بد بختی و سرنوشت، مفهوم ریسک جایگاهی ندارد.مردمی که با این اعتقادات ومفاهیم سروکاردارند همیشه برای پدیده هایی که به طورناخواسته بوجود می آید دلایلی می آورند و آن را به ماهیتهای ابدی جهان مرتبط می سازند. دراین فرهنگها آینده همانند گذشته رقم می خورد. پدیده ریسک وریسک پذیربودن مختص جوامعی است که تصمیم دارند به سمت جلوحرکت کنند و آینده را ازآن خود سازند. حوزه های مختلف علوم ازجمله سیاسی، اقتصادی، اجتماعی وغیره به بحث ریسک می پردازند. دست یابی به مناطق وسرزمینهای جدید جغرافیایی، بدست آوردن ثروت بیشتروحتی سرمایه گذاری درامورمختلف، شرکت دربورس، انتخاب یک شغل پردرآمد و بسیاری ازموارد دیگربا توجه به پدیده ریسک وریسک پذیربودن معنا می یابند. غالبا افراد مفهوم ریسک را منفی قلمداد می کنند و نتایج ناخواسسته ایی که همراه دارد را ثمره ریسک می دانند درصورتیکه نباید نتایج مثبت آن را ازنظردورداشت. درپی مفهوم ریسک باید نسبت به مفهوم امنیت فردی وجمعی توجه نشان دهیم. علاوه برآن مفهوم امنیت نیزبه مفهوم بیمه وابسته است، مفهومی که کاملا درتقابل با مدیریت زمان وفضا معنا می یابد. چون ریسک کردن همیشه دارای پیامدهایی است درنتیجه کنترل آینده درکناربیمه می تواند معنا شود. بیمه وامنیتی که به واسطه آن بدست می آید راه حلی است برای آمادگی بیشترپذیرش ریسک. امروزه با شدت یافتن یکپارچگی جهانی، ساختارمحیط زیست ریسک نیزدرحال تغییراست. این تغییررا گیدنزبا مفهوم تمایزمیان ریسک خارجی (عدم قطعیت خارجی) وریسک تولید شده (قطعیت تولید شده) تعریف می کند. افرادی چون"فرانک نایت"- اقتصاد دان- بین ریسک وعدم قطعیت خارجی تمایزقائل می شوند. به عقیده نایت ریسک قابل محاسبه است چون ما همواره عوامل تاثیرگذاربرپدیده ها را می شناسیم درنتیجه می توانیم این تاثیرات رابرآورد کنیم. البته گیدنزبا این تعریف مخالف است. به اعتقاد اواین دومفهوم با یکدیگرهمترازهستند. دانش وفناوری باعث انتقال ریسک خارجی به ریسک تولید شده می شود. تا قبل ازرشد دانش وفناوری بیشترنگرانیهای مردم ناشی ازبلاهای طبیعی وتغییرات آب وهوایی بود که حل وفصل آن نیزدرقالب اعتقادات واصطلاحات شبه مذهبی انجام می پذیرفت. اما آنچه که امروزه مطرح می شود تغییراتی است که انسانها برطبیعت وارد می کنند و این سرآغازورود به ریسک تولید شده است. ورود ریسک درقسمتهای مختلف زندگی ازدو روند ناشی می شود: 1) پایان پذیرفتن قدرت طبیعت، به این معنا که کمترحوزه ایی باقی مانده که دانش وفناوری انسان برآن اثرنکرده باشد. 2) پایان پذیرفتن سنت-سنت زدایی-به این معنا که درزندگی امروزه با وجود تغییراتی که پیش آمده دخالت سنت درامورروزمره کمتردیده می شودو کمتردرزندگی ما تغییربوجود می آورد. درگذشته سنت همانند طبیعت سازنده بسیاری ازجوانب زندگی بشربود وتوجیه کننده عواقب و نتایج آن به شمارمی آمد. اما امروزبا آینده ایی بازروبه روهستیم وعواقب کارهایمان متوجه خودمان می شود. درواقع مفاهیمی چون تقدیروسرنوشت کنارزده شده اند. اگرتا دیروزسنتها سازنده نهادها، نقشها، تصمیمها و وظایف بودند امروزه ما خود سازنده و شکل دهنده روابط و نقشهایمان هستیم. دربسیاری ازموارد ازجمله سلامت مواد غذایی، داروها و اثرهای آنها و... تجربه هایی که حاصل شرایط ریسکی جدید باشند دردسترسمان نیست تا بتوانیم براساس آنها تصمیم گیری کنیم. بسیاری ازمواردی که صاحبنظران آنها متهم به کتمان حقایق ویا اغراق درحقیقت امرمی شوند حاصل شرایط ریسکی جدید وعدم اطلاع کافی ازآنها است. معرفی ونقد کتاب: سميه افشار مرتبط باموضوع : معرفی کتاب ماکس وبر و جامعه شناسی شناخت [ شنبه، 2 آبان ماه، 1388 ] 68 مشاهده
منابع کارشناسی ارشد رشته های علوم اجتماعی [ شنبه، 28 شهريور ماه، 1388 ] 185 مشاهده
يورگن هابرماس دستپرور سنت جامعهشناسي آلمان [ سه شنبه، 3 آبان ماه، 1390 ] 94 مشاهده
جامعه شناسی مارکس [ پنجشنبه، 24 آذر ماه، 1390 ] 215 مشاهده
ماکس وبر و کارل مارکس [ سه شنبه، 24 شهريور ماه، 1388 ] 68 مشاهده
|
امتیاز دهی به مطلب |