
|
پرسش و پاسخهای امتحانی نظریه های جامعه شناسی
جنبش روشنفکری که نقش به سزایی دربروز انقلابهای سیاسی واجتماعی اروپاداشت به جای سنت واقتدار سنتی به تفکر وعقلانیت وبجای توجه به جهان انتزاعی به جهان واقعی ومادی تاکید داشتند ودرصددتبین جهان برپایه استدلال وتحقیق تجربی برآمدند. جنبش روشن انديشي كه درتكامل بعدي جامعه شناسي نقش اساسي داشته كه دراواخرقرن 17توسط انديشمنداني چون شارل مونتسكيو وژان ژاك روسو بنيان گذاري گرديد دوره تحول فكري و دگرگوني چشمگير در انديشه فلسفي بود وباعث گرديد تا افكار تازه جاي افكار كهنه وباورهاي فلسفي را بگيرد واين جنبش براين ويژگيهاي تاكيد مي كرد :1- خرد 2-گرايش طرد اعتقاد به اقتدار سنتي 3- تحقيق تجربي 4- تاكيد برفردگرايي درمقابل اين جنبش كه اعتقاد به دگرگوني اجتماعي داشت توسط عده ی ديگری از انديشمندان به عنوان محافظه كاران مورد نقد قرارگرفت وبرخي از اين ويژگيها را نفي نمودند و دگرگوني اجتماعي را برهم زننده ساختارها ي اجتماعي مي دانستند اين انديشمندان براين باوربودند كه بجاي توجه به فرد بايد به واحدهاي بزرگتر اجتماعي مانند جامعه و خانواده توجه نمود وگاه اقتدار سنتي باعث دوام وتحكيم بنيادهاي ارزشي اجتماع ميگردد.تاكيددوگروه برتحقيق تجربي ازنقاط مثبت پيشرفت جامعه وعلم جامعه شناسي بود.
نظریه کارکردگرایی , این نظریه برکارکرد اجزا ء در جامعه استوار می باشد و برسه اصل بیان می شود :1- ضرورت کارکردی , یعنی همه اجزاء جامعه ضرورتا کارکردی دارند و جزء بی کارکرد وجود ندارد وکارکرد آنها برای جامعه ضرورت دارد 2- شمول کارکردی , همه اجزاء اجتماعی دارای کارکرد مثبت می باشند. 3- وحدت کارکردی , همه اجزاء با هم هماهنگ اند
3-تفاوت رویکردهای انسجامی وتضادی را بیان کنید؟. نظریه توافقی(انسجامی) بطورخلاصه نظریه انسجام بر1-نظم2-توافق اجتماعی3-هماهنگی بین اجزاء جامعه ودرنظریه تضادی بر1-نابرابری 2- ستیز ودرگیری 3-ناهماهنگی بین اجزاءجامعه 3-تفاوت رویکردهای خرد وکلان درجامعه شناسی را توضیح دهید؟) درنظريه خرد به نظرياتي كه مباي اساسي آن را اجزاي كوجك ساختاري يك جامعه تشكيل مي دهند مانند فرد ومحورتحقيقات اين نظريات افراد مي باشندتاکیدداردومبنای اصلی فرد می باشد امادرنظريه های كلان اساسا به سطح بالاتر يك ساختاراجتماعي توجه دارد وكنش جمعي را دريك پديده اجتماعي مورد توجه قرارمی دهد(ساختارگرايان 4-نظریه قشربندی کارکردگرایی را توضیح دهیدوانتقادات براین نظریه را بیان نمایید؟. نظریه قشربندی (دیویس و مور), این نظریه برقشربندی و نظام قشربندی به عنوان یک ضرورت برای تداوم جامعه تاکید داردومعتقداند که منزلتهای اجتماعی وسمتهای اجتماعی و درجات آن می باشد که افرادبه آن سوق پیدامی کنند.ازنظراین دیدگاه قشربندی ضرورت کارکردی درجامعه دارد.سمتهایی که درنظام قشربندی ازهمه بلندپایه ترند همان سمتهایی اندکه به عهده گرفتن آنها ناخوشایندتر ولی برای بقای جامعه مهمترند وبه بیشترین توانایی واستعدادنیازدارندوجامعه برای آنها باید پاداشهای بیشتری قایل شود تاکسانی که این سمتهای را برعهده دارند فعالانه تر ودیگرا ن برای تصدی این سمتها تشویق شوند.اما ازانتقادهای بنیادین به این نظریه می توان کارکردجایگاه ممتازکسانی را که هم اکنون قدرت وحیثیت وپول دراختیاردارند برشمارد ویا توجه به سمتهایی مانند یک رفتگر که کاراو به بقای محیط زیست جامعه ارتباط دارد ولی توجه جامعه به یک هنرپیشه که وجود آن برای یک جامعه از درجه کمتری برخوردار می باشد این نظام قشربندی را ناکارآمد نشان می دهد درواقع پاداشها واهمیتهای اجتماعی لزوما به کارکردسمتهای یکه اهمیت بیشتری برای یک جامعه دارد تعلق نمی گیرد 5-نظریه پیشنیازهای کارکردی را توضیح دهید؟. نظریه پیش نیازهای کارکردی جامعه ( اف . آیری) , ایشان معتقد ند هرجامعه یک پیش نیازهایی دارد :1- جمعیت پیش نیاز خانواده 2- تطابق با محیط طبیعی و رفع نیازهای اعضاء پیشنیاز به صنعت وکارخانه وتولید 3- ارتباط میان اعضاء پیشنیاز زبان وفرهنگ 4- اهداف مشترک پیشنیاز انگیزهایی برای بقاء جامعه 5- وسایل دستیابی به اهداف پیشنیازمکانیزمهایی جهت رسیدن به اهداف 6- کنترل عواطف و غرایز پیشنیاز قانونمندسازی روابط عاطفی 7- اجتماعی کردن افراد پیشنیاز یاددادن نیازهاوراههای رسیدن به اهداف 8- کنترل رفتارهای مخرب پیشنیاز امنیت . می باشند 6-نیازهای کارکردی جامعه از نظرپارسونزچیست وبرای رفع این نیازها چه نهادهای اجتماعی لازم است؟: پارسونز جامعه شناس امریکایی با تبیین نظریه کارکردگرایی ساختاری معتقد است هرجامعه براساس یکسری از نظامهای کنشگر تشکیل شده وهرنظام کنش برای تداوم خود چهارنیاز کارکردی دارد 1- تطابق بامحیط ,هرنظامی بایدخودش را با موقعیتی که درآن قرارگرفته است تطبیق دهدومحیط را نیز با نیازهایش سازگارسازد. 2- دستیابی به اهداف,هرنظام بایدهدفهای اصلی اش راتعیین وبرای رسیدن به آن برنامه ریزی نماید. 3- انسجام (یکپارچگی),هرنظامی بایدروابط متقابل اجزای سازندهاش را تنظیم کندوتوان ایجادتعاملات وهماهنگی بین اجزا راداشته باشد. 4- حفظ الگوها ,هرنظامی بایدانگیزشهای افرادوالگوهای فرهنگی آفریننده ونگدارنده این انگیزشهارا ایجاد,نگهداری وتجدیدکند. پارسونز معتقداست هرنظام کنش درداخل خود یکسری خرده نظام وجود دارد که بیانگر شکل متناسب ونیاز چهارموضوع فوق می باشد.ازجمله این موارد 1- تطابق بامحیط -------خردنظام ارگانیسم زیستی ---(که درسطح بالاتر وکلی تر )خرده نظام اقتصادی 2- دستیابی به اهداف ----خرده نظام شخصیتی -------(" " " " " " " " " )خرده نظام سیاسی 3- انسجام ---------خرده نظام اجتماعی--------(" " " " " " " " )خرده نظام اجتماع جامعه ای 4- حفظ الگوها-------خردهنظام فرهنگی --------(" " " " " " " " " )خرده نظام جامعه پذیری پارسونز معتقداست دریک نظام کنشی هرچه سطح بالاتر می رود یا بزرگتر می گردد تمایز وتشخیص این چهار الگو مشخص تراست 7-سلسله مراتب سایبرنتیگ درنظریه پارسونز راتوضیح دهید؟. به نظزپارسونزهرکدام ازخرده نظامها از بالا به پایین انرزی زیادی می دهند وجریان انرزی ازبالا به پایین درحرکت است این به این معنی است که بیشترین انرزی را که همان ایجادو امکان تحرک می باشد و پارسونز به آن انرزی می گوید در خرده نظام زیستی می باشد ودر سطح پایین تر که خرده نظام شخصیتی قرار دارد این انرزی به انگیزه که درافراد حرکت را ایجاد می کند و درنظام اجتماعی ساختار های اجتماعی و درنظام فرهنگی تفکر را ایجاد می نماید و این کنش از پایین به بالا بیشتر جریان اطلاعات می باشد یعنی در تفکر درنظام فرهنگی باعث جریان زیاد اطلاعات می گردد وخرده نظام اجتماعی جریان اطلاعات خود را از نظام فرهنگی و در ارگانیسم زیستی بیشتر به رفع نیازهای زیستی معطوف می گردد پارسونز به این چرخه سایبرنتیگ می گوید 8-نقدمرتون برکارکردگرایی را توضیح دهید؟: نقد رابرت مرتون برنظریه کارکردگرایی ساختاری مرتون الگویی اصلاح شده برنظریه کارکردگرایی ساختاری بیان نمود واین اصلاحات را برسه اصل مهم وبنیادین کارکردی معطوف نمود 1- شمول کارکردی ,همه اجزاء جامعه کارکد مثبت ندارند 2- ضرورت کارکردی ,همه اجزاء جامعه دارای کارکرد یکسانی ندارند 3- وحدت کارکردی ,همه اجزاء جامعه با هم هماهنگ نیستند 9-مرتون چه مفاهیمی را به ادبیات کارکردگرایی اضافه کرده است این مفاهیم را توضیح دهید؟: مرتون برای اثبات نظرخود مفاهیم جدیدی را وارد نظریه کارکردگرایی ساختاری نمود 1- بی کارکردی ,بدین معنی که برخی اجزاء درگذشته کارکردهایی داشته اند ولی بدلیل پیشرفت جوامع درجوامع جدید دیگرکارکدی ندارند 2- کزکارکردی ,بدین منظور که اساسا همه اجزاء دارای کارکردمثبت نیستند وبرخی دارای کارکرد منفی وناهماهنگ با اجزاء می باشند 3- کارکردآشکار وپنهان , بدین منظور که برخی از اجزاء بجز کارکردآشکار دارای کارکردهای پنهانی نیز می باشند واین کارکردهای غالبا ناخواسته می باشند مانند :کارکرد یک بازیکن فوتبال که بجز کارکرد بازیکنی درتیم یک الگوی فرهنگی نیز پیدامی کند. 10-انتقادات محتوایی وروش شناختی وارد بررویکردکارکردگرایی را شرح دهید؟ 1- بی توجهی به تاریخ,این نظریه ذاتا غیرتاریخی می باشد و به اندازه کافی به تاریخ به عنوان یک سازنده جوامع بی توجه می باشد 2- بی توجهی به دگرگونی,کارکردگرایان ساختاری هرگونه تغییردر کارکرد اجزاء را مختل کننده نظم ووحدت وهماهنگی اجزاء می دانند و جامعه را ایستا مورد بررسی قرار می دهند 3- بی توجهی به کشمکش وتضاد, یکی از ایرادات اصلی بر این نظریه بی توجهی به تضاد در بین اجزاء جامعه می باشد آنها تضاد درمنافع افراد را مورد توجه قرار نداده اند وهمه اجزاء را هماهنگ فرض نموده اند درصورتی که تضادهای طبقاتی یکی از مسائل عمده در جوامع بشری بود 4- بی توجهی به کنشگرهای خرد, کارکردگرایان بدلیل نقش بندی های تعیین شده برای اجزاء هرکنشگر را محکوم به حرکت درقالب نقش تعیین شده می بینند وحرکت خارج ازاین نقش را طرد می نمایند 1- بیش ازحد کلانگر وانتزاعی می باشد و اساسا مبهم . نامشخص به بیان نظامهای اجتماعی می پردازد 2- عدم امکان بررسی تجربی ,این نظریه کار تحلیل تطبیقی را دشوار می سازد برای مثال یک نظام اجتماعی در یک کشور را نمی توان درکشور دیگر مطابقت داد 3- غایت اندیشی , بدین معنی که جای علت و معلوم دراین نظریه تغییر نموده و علت بوجود آمدن هر پدید را کارکرد آن بیان شده 4- این همان گویی, دراستدلال منطقی رعایت صغری کبری هر موضوع نشده واستدلال از جزء به کل و ازکل به جزء در مبادله می باشدو استنتاج اساسی نمی گردد. 11-مفاهیم زیربنا وروبنا رابرآرای مارکس شرح دهید؟. مارکس معتقداست,اقتصاداست که فرهنگ رامی سازدوآگاهی ماتابع سطح زندگی مامی باشد.شیوه تولیدوابسته به ابزارتولید وابزارتولیداست که تعیین کننده است ومادگرایی مارکسیستی یعنی ابزارگرایی معتقداند ابزارتولید=ساختاراقتصادی=ساختارهای سیاسی وفرهنگ را می سازد ابزاروساختاراقتصادی را زیربنا وساختارهای سیاسی وفرهنگی را روبنا می نامند 12-ازخودبیگانگی درنظریه مارکس را شرح دهیدانواع آن رانام ببرید؟. ازخودبیگانگی:انسان درنظام سرمایه داری باکارومحصول کارخودوانسانهای دیگربیگانه شده اندوروابط طبیعی شان را بافرآورده های تولیدی وهمنوعان شان ازدست داده اند.محصول کارانسان واقعیت وماهیتی مستقل وجداازاوپیداکرده است وانسان بجای آن که برمحصولات کارش تسلط داشته باشد دربسیاری از موارد تحت تسلط این محصولات قرارگرفته است همان محصولاتی که به گونه کالاهایی بیگانه ازاودربرابرش قرارمی گیرند.این بیگانگی نه تنها دررابطه میان انسان ومحصول کارش .بلکه دررابطه اوبا انسانهای دیگرنیزبه چشم می خورد ازخودبیگانگی می تواندازکالا .ازمحیط اطراف.از دوستان وازهستی ظهورکند 13-بت شدگی کالا درنظریه مارکس را توضیح دهید؟. بت شدگی کالا:مارکس معتقدبودگاهی اوقات کالا ارزش بیشتری نسبت به سازنده خودپیدامی کند وبرسازنده اش تسلط واستقلال پیدامی کند 14-ارزش اضافی درنظریه مارکس راتوضیح دهید؟. به نظرمارکس کارگرکارمزد واقعی خودرادریافت نمی کند وکارفرما به عنوان مالک ابزارمیزان وبخشی ازدستمزد رابعنوان بهره ازدستمزدواقعی کارگرکم می نمایداین ارزش اضافی است که درکارنهفته می باشدوبه کارگرداده نمی شود 15-استثمارنیروی کارگربه نظرمارکس چگونه انجام می گیرد؟. به نظرمارکس مالکیت خصوصی به معنای مالکیت برلوازم ووسایل شخصی منعی نداردولی مالکیت برمنابع طبیعی وحیاتی مانند کوهها.معادن جنگلها و...ومنابع تولیدوابزارآن مانند کارخانه ها را رد می کند ومعتقد است ازطریق این فرآینداست که نیروی کارمورداستثمارواقع می گردد 16- مفهوم شئ شدگی (چیزوارگی)درنظرلوکاچ را شرح دهید؟. چیزوارگی ازدیدلوکاچ :درحالی که درمفهوم بت شدگی کالا محدودبه بخش اقتصادی است لوکاچ این مفهوم را به سراسرجامعه –دولت .قوانین واقتصادگسترش می دهد.یک فراگردپویااست که همه بخشهای جامعه سرمایه داری جریان دارد .مردم باورکرده اند که ساختارهای اجتماعی حیاتی برای خودشان دارند ودرنتیجه این ساختارها خصلتی عینی پیداکرده اند 17-مفهوم هژمونی درنظریه گرامشی را شرح دهید؟. گرامشی:اندیشمندمارکسیست بودکه بجای توجه به اقتصاد با استفاده ازاندیشه های هگل حاکمیت درفرهنگ را مورد توجه قرارداده ومعتقدمی باشدطبقه حاکم باتغییر درفرهنگ باعث می شوندتسلط برذهن مردم پیدانمایندوازرشهای موردنظرطبقه حاکم به شکلی در فرهنگ مردم وارد می شوند که مردم حاکمیت طبقه حاکم را می پذیرند 18-مارکس بحران درنظام سرمایه داری راچگونه توضیح می دهد؟. به نظرمارکس درکمون نهایی وقتی طبقه کارگربه خودآگاهی می رسدوبه استثمارخودتوسط طبقه سرمایه دارآگاه می شود وبه ارزش تولیدخودپی می بردبحران درنظام سرمایه داری بوجود می آیدو طبقه کارگربرعلیه طبقه حاکم قیام می کندوجامعه بی طبقه رابنا می نهد منبع:http://sociologicaltheories.blogfa.com اشکالات روشی شناسی ومنطقی
الف)اشکالات محتوایی
مرتون معتقداست کارکردگریان ساختاری انتزاعی و افراطی نسبت به جامعه نگریستند .: به عنوان یک نظریه کلانگر جامعه را محوراصلی مطالعات خود قرارمی دهد به عنوان نظریات پایه ای در علم جامعه شناسی بیان گردید. البته نظریه توافقی ,ارزشها و هنجارهای مشترک را برای جامعه .بنیادی می انگارند وبرنظم اجتماعی مبتنی برتوافقهای ضمنی تاکید می ورزند ونیزدگرگونی اجتماعی را دارای آهنگی کند وسامانمند می دانند.در مقابل نظریه کشمکش(تضادی) برچیرگی برخی ازگروههای اجتماعی برگروههای دیگر تاکید می ورزد ونظم اجتماعی را مبتنی بردخل وتصرف ونظارت گروههای مسلط می انگارند و نیز دگرگونی اجتماعی را دارای آهنگی سریع و نابسامان می دانند و معتقدند که این دگرگونی بیشتر زمانی رخ می دهد که گروههای زیردست گروههای مسلط را برمی اندازند
مرتبط باموضوع : فقر نظریه پردازی در جامعه شناسی ایران [ چهارشنبه، 5 خرداد ماه، 1389 ] 113 مشاهده
گونه شناسی روش شناسی مطالعه تغییر اجتماعی [ يكشنبه، 17 آبان ماه، 1388 ] 87 مشاهده
درس گفتارهاي نظريه هاي جامعه شناسي [ دوشنبه، 9 آبان ماه، 1390 ] 490 مشاهده
سير تحول نظريه در جامعه شناسي معرفت [ پنجشنبه، 5 آبان ماه، 1390 ] 321 مشاهده
درس گفتارهاي نظريه هاي جامعه شناسي [ چهارشنبه، 11 آبان ماه، 1390 ] 499 مشاهده
|
امتیاز دهی به مطلب |