
آسيب شناسى پايان نامه نويسى در دانشگاه ها
پايان نامه به عنوان خروجى حاصل از دوره هاى تلاش و دانش اندوزى در مقاطع مختلف تحصيلى دانشگاه ها از اهميت و جايگاه ويژه اى برخوردار است. در واقع پايان نامه را مى توان آئينه تمام نماى فعاليت هاى علمى دانشجو در دوران تحصيل دانست كه صرف نظر از ابعاد علمى آن بيان كننده تجارب مشهود و انعكاس يافته مجموعه فراگرفته هاى وى در طول دوران تحصيل است. باتيپولوژى (دسته بندى) پايان نامه ها در مقاطع مختلف تحصيلى (كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى) انتظار مى رود ابعاد، زوايا و غناى آنها با توجه به افزايش مقطع تحصيلى افزون شود، هر چند در رشته هاى مختلف تحصيلى امكان و توانايى ادعاى فوق منظور نمى شود. در هر حال لازم است پايان نامه هاى تحصيلى براى تدوين و نگارش دربرگيرنده اصول و جنبه هاى علمى و تجربى باشد تا بتوان به ارزيابى آنها پرداخت. نوشتار حاضر به صورت اجمال به برخى از الزامات و كاستى هاى موجود در تدوين و نگارش پايان نامه ها توجه دارد. همان گونه كه دانشجويان مقاطع كارشناسى ارشد و دكترى آگاهى دارند براى تدوين و نگارش پايان نامه هاى تحصيلى در مراحل علمى گره گاه ها، كاستى ها و محدوديت هايى وجود دارد كه به برخى از آنها اشاره مى شود .
دغدغه هاي يك پسر كاركردگرا
قسمتهای چهارم،پنجم،ششم وآخر
خب احتمالا الان مي خواين بدونين كه چي شد كه من يهو از پنجره ي طبقه ي دوم ساختمان وزارت علوم پرت شدم پايين درسته؟
آهان وايستين يه لحظه، يه سوال به ذهنم اومد: شما از كجا مطمئن هستين كه من از اون پنجره ي لعنتي پرت شدم پايين؟ منظورمو كه گرفتين ديگه؟
مي خوام بگم وقتي از عبارت « پرت شدن » استفاده مي كنم، در نگاه اول اينطور به نظر مي رسه كه دارم تلويحا مي گم كه يه شخصي منو از اون پنجره به بيرون انداخت، درست مي گم؟
و حاضرم شرط ببندم كه شما هم براحتي پذيرفتين كه قضيه همينطوري بوده، اوكي!
دغدغههاي يك پسر كاركردگرا: قسمت دوم وسوم
صحنه اول (خداحافظي)
نهيب پدرم نازكاركرد را بخود آورد كه قرآن وآب را فراموش كرده است. لذا با بيشترين انرژي كه مهمترين كارويژه او بود، بسرعت برق و باد رفت و قرآن را آورد . من هم گوشه چشمي پدرم را كه سخت توي فكر بود ميپاييدم. وقتي پدر توي فكر بود سيبيل كلفتش را ميجويد و اين براي خانواده سيبرنتيكي ما به معناي هنگ كردن بخش نرم افزاري اين نظام بود .من براي آنكه از اضطرابم كم كرده باشم و نظام شخصيتيم دچار عدم تعادل نشود خودم را براي بابام شكلات كردم و گفتم ابوي جان به چي فكر ميكنيد؟ بابام سري بالا كرد و به من خيره نگاه كرد و با لحظه اي مكث گفت من اشتباه كردم. در تاريخ زندگي خانوادگي ما كم پيش ميآمد كه نظام فرهنگي خانواده ما ( يعني بابا) اقرار به اشتباه بكند. با شگفتي و البته خوشحالي از اين اقرار گفتم: ابوي فرهنگ مدار من كجا اشتباه كردهاند؟ بابام كه داشت حفظ الگو ميكرد و از زير قرآن رد ميشد گفت: توي انتخاب اسم تو. گفتم توضيح بيشتري ميدهيد؟ بابام منتظر بود تا من هم مثل او حفظ الگو كرده و از زير قرآن رد شوم. من هم چنين كردم. بابام گفت: بايد اسم تو را ميگذاشتم كژكاركرد. تو در سيستم خانوادگي ما ايجاد اختلال ميكني . الان بايد من ميرفتم سركار ولي بايد با جنابعالي بيام تهران تا تكليف تو را روشن كنند. به ياد حرف استاد نظريههام افتادم كه ميگفت هر سيستم بايد يك زباله دان داشته باشد. بابام كه اين نظر را داشته باشد حتما پام به وزارت برسد بلفور منو ديليت مي كنند. واي اگردستور شيفت ديليت بدهند اونوقت چي ميشود؟ از داخل سيستم وزارت علوم شوت ميشوم بيرون. توي اين افكار بودم كه احساس كردم شلوارم خيس شد. نه خدايا چي شد! نگاه كردم ديدم نازكاركرد با بيشترين انرژي كاسه آب را روي من ريخته است. بابام داد زد لعنت به سيستمي كه فقط انرژي داشته باشد و به من رو كرد و گفت: يالا ديگه كژكاركرد بجنب كه اگه از قطار جا بمونيم مجبورت ميكنم تا تهران پياده بري . پيش خودم گفتم كه خوب خود شما هم كه بايد با من بياييد.
سوت قطار براي من معنايي جز حركت به سوي وزارت علوم نداشت و اين طوري بود كه به تهران رفتيم.
داستان جامعه شناختي
قسمت اول:
دغدغه هاي يك پسر كاركردگرا
همه چيز از آنجا شروع شد كه نمره آمار در علوم اجتماعي م و « صفر » شدم. حسابي حالم گرفته شده بود ، نه از اين كه اين درس و افتادم ، بخاطر اين كه فقط چند صدم تا مشروط نشدن فاصله داشتم و اگه استادش يه لطفي مي كرد و يه نمره بيشتر بهم مي داد يعني « 1 » اونوقت اين ترمم و هم مشروط نمي شدم و در نتيجه سه ترمه نمي شدم و مي تونستم ادامه تحصيل بدم. برا همينم رفتم جلو استادمون و با التماس و خواهش و تمنا بهش گفتم كه اگه ممكنه يه نمره بهم اضافه كنه ، اونم برگه امتهانيم و نشون داد و گفت: آقاي كاركرديان شما روي اين چيزي نوشتين كه من بتونم بهتون نمره بدم ؟ برگه رو نگاه كردم. خدائيش راست مي گفت ، قسمت تشريحي هاش كه سفيد سفيد بود ، مثل اين كه اصلا ازش استفاده نكرده باشن ، تستي هاش رو هم كه با خدا با هم نشستيم حل كرديم ، يادمه هي ازش مي پرسيدم اين سوال چي شه ؟ خب حالا اينو بگو ؟ و اونم كلش و آورده بود جلو رو برگم و به سوالها خيره شده بود و هي مي گفت: نمي دونم ، نمي دونم
سوالات حوزه هاومفاهیم جامعه شناسی
سوالات حوزه هاومفاهیم جامعه شناسی به همراه کلید آنها جهت استفاده دوستان علاقمند به شرکت در آزمونهای کارشناسی ارشد ودکتراآماده دانلود می باشد.از دوستان انتظار می رود قبل از اینکه به سراغ کلید سوالات بروندابتدا جوابهای فرضی سوالات را تماما پاسخ داده سپس جهت محک زدن اطلاعات خود به پاسخنامه ها مراجعه نمایند .از بذل توجه وعلاقمندی دوستان نسبت به علم خصوصا علوم اجتماعی سپاسگذارم.
جهت دانلود به بیشتر مراجعه نمائید.