![]() |
تاریخ : سه شنبه، 3 آبان ماه، 1390 موضوع : مباحث مربوط به جامعه شناسی محض |
|
يورگن هابرماس دستپرور سنت جامعهشناسي آلمان يورگن هابرماس دستپرور سنت جامعهشناسي آلمان
يورگن هابرماس دستپرور سنت جامعهشناسي آلمان است او يكي از نظريهپردازان دوران معاصراست .اوكسي است كه به فلسفه عنایت ويژه داشت و به هگل وامدار فكري است و به مفهوم هگلي عقل و خرد به عنوان موتور حركت جامعه و تاريخ توجه خاصي دارد و همين طور به مفاهيم دولت وجامعه وتاريخ عنايت دارد.
در جلد دوم هابرماس به نقد عقل كاركردي پرداخته است كه تحت تأثير كارهاي مید و دوركيم تحت عنوان تفسير تأويلي دنياي زندگي مطرح شده و در نظريه سيستمهاي تالكوت پارسونز به كار رفته. او سپس مدعي است كه لازمهي طرح نظريهي انتقادي جامعه دنبال كردن آراء پارسونز، وبر و ماركس ميباشد جلد دوم شامل ديدگاه كلان است كه در آن مفهوم سيستم و نحوهي ارتباط كنشگران و تعلقات فردي به سيستم مورد بحث قرار گرفته است . در سالهاي 1960 كتاب دانشجو و سياست، 1969 كتاب جنبش اعتراض و اصلاحات دانشگاهي ،1963 كتاب نظريه و عمل ،1967 كتاب در منطق علوماجتماعي، 1968 كتاب شناخت و علايقانساني ،علاوه بر اين چندين مقاله از قبيل تكنولوژي و علم به مثابه ايدئولوژي در 1968 : كار شناخت و پيشرفت در1970 و تحليل فلسفي–سياسي 1971 و چندين مقالهي ديگر كه همگي در يك كتاب با عنوان به سوي جامعهعقلاني به چاب رسيده است. كه هابرماس در اين اثر و آثار ديگر خود تحولات ساختاري در حوزهعمومي را با نشان دادن وابستگي متقابل روزافزون علم و تکنولوژی به صنعت با یکدیگر ،تجاریشدن رسانههای گروهی، وابستگی متقابل روزافزون دولت و جامعه و گسترش و سرايت عقلانيت ابزار-اهداف به اكثر حوزههاي حياتاجتماعي و فردي اشاره میکند . هابرماس 2 مفهوم به نامهاي "سيستم" و "جهان زيسته" را مطرح ميكند که اینها عناصر کنشارتباطی هستند که کنشگران را به فهم بینذهنیتی(بين الاذهاني) میرساند، جهانزیسته یکسری فرضیات زمینهای و ذخایر دانش را در بر میگیرد. او بيان ميكند كه جهانزيسته طي هجوم نظاماقتصادي و سياسي كه شامل قدرت و پول است استعمار ميشود در نتيجه دولتهاي اقتدارگرا سعي ميكند بيشتر منطق سياست و اقتصادي خود را به همه جاي جامعه تعميم دهد، (مثلا نفوذ در روابط خانوادگي، دادن تسهيلات و مال) فرض كنيد كه منطق سياسي بخواهد به طور مستمر جهان زيستهي ما را كه در آن مي توانيم آزادانه و تحت ارزشها و هنجارهاي خود با ديگران به كنشمتقابل بپردازيم را تحتتاثير خودش قرار دهد و اين ارتباط را تحريف كند( مثل وقتي كه ما با كسي برخورد ميكنيم كه پول دارد يقينا رفتار ما متفاوت خواهد بود )، امكان ارتباط آدمها با هم و فهم يكديگر را از بين مي برد و تبديل به يك پوشش حائل ميشود و اين جاست كه هابرماس راهحل این بحرانها را در ایجاد تعادل دوباره بین جهان زندگی و سیستم میداند و این تعادل بخشیدن دوباره از طریق گسترش فضایی عمومی در نواحی سیاسی و اقتصادی(حوزهي عمومي) میسر است و ایجاد موقعیتهای بیشتری برای کنشارتباطی. در واقع حرف اصلي او اين است كه چگونه اين زندگي اجتماعي و فرهنگي را از سلطه سرمايهداري و دولت خارج كنيم و رویکردهای را پیشنهاد دهد که موقعیتهای کنشارتباطی بتواند دوباره محکم شود . در این جاست که فرق او با ماركس و وبر روشن میگردد، مارکس كنش را به كار تقليل ميدهد و وبر كنش را معطوف به هدف در نظر ميگيرد همان عقلانیتی که موجب رشد نیروی تولیدی و افزایش نظارت فنی بر زندگی شده است. و هر دو به سطح عقلانيت ابزاري متوقف ميشود اما هابرماس بر کنشارتباطی و نه معقول و هدفدار تاکید دارد و مبنای آن ارتباط تحریف نشده و بدون اجبار است. به نظر هابرماس این دو در این سطح محدود شدهاند و کنشارتباطی که همان کنش چهرهبهچهره است را ندیده گرفتهاند که این نوع عقلانیت مستلزم رهاسازی و رفع محدودیتهای ارتباط است که از نظر او مشروعسازی دو عامل اصلی ارتباط تحریف شده است. اما فراگرد تكاملي مورد نظر هابرماس يك جامعهعقلاني است در اين جا عقلانيت به معناي از ميان برداشتن موانعي است كه ارتباط را تحريف ميكند اما به معناي كليتر نظامارتباطي است كه در آن افكار آزادانه ارائه ميشود و در برابر انتقاد حق دفاع ميكند. او تا اينجاي قضيه كه رابطه بين كارمندان و كارگران را تكنيك سازمان ميدهد ايراد نميگيرد چون به عقلانيت ابزاري و يكپارچگي معتقد است اما مشكل از نظرهابرماس وقتي است كه رابطه طبيعي آدمها با هم تحتتاثير قرار ميگيرد و روابط مبتني بر گفتار را تبديل به رابطه تكنيكي بكند اين جاست كه رابطهانساني فقيرتر ميشود و يك رابطه صميمي و انساني يك ارتباط تكنيكي ميشود. بنابراين در اين جاست كه حقيقت در اين فرآيند گفتگو شكل ميگيرد و او در پي تفاوتگذاري بين حقيقت و صداقت بود او مدعي بود كه با طرح ديدگاه مباحثه ميتوان به نوعي وحدت و ارتباط بين اين دو مفهوم دست يافت. و در همين رابطه اولين اثر عمدهي خود يعني تحول ساختاري در حوزهي عمومي را در سال 1962 تأليف نمود. در واقع حرف اصلي او اين است كه چگونه زندگي اجتماعي و فرهنگي را از سلطه سرمايهداري و دولت خارج كنيم که این امر با ايجاد دموكراسي میسر است و گسترش حوزهي عمومي و در نهايت آزاد كردن زيستجهان از استعمار. او در كتاب اول خود يعني تحولات ساختاري در حوزهي عمومي با بررسي تحولات تاریخی از قرن 18 به بعد و اوضاع خانواده نشان ميدهد که چگونه حوزهي عمومي و خصوصي از بين رفته، با به وجود آمدن بازار آزاد و گسترش و نفوذ دولتها و قدرتها بر زندگي خصوصي افراد و گسترش حضور دولتها در زندگي مردم و وابستگي متقابل مردم به آنها مثلا واگذاري نقش آموزش و تعليم به دولتها و جامعهمدني، دادن تسهيلات دولتي، مواظبت از سالمندان،.و سرايت حوزهي حياتاجتماعي و فردي و همينطور گسترش رسانههاي جمعي كه صاحبان آنها داراي قدرت و پول هستند و دقيقا چيزي را كه ميخواهند به مردم ديكته و آنها را مشغول ميكند و رشد خردعقلاني و نقادي كمرنگ ميشود ( مثل فيلم 300 ) بنابراين براي جلوگيري از اين امر بايد به كاهش نقش دولت در جامعهمدني، خصوصي و عمومي پرداخت و گسترش حوزهي عمومي كه آزادانه افراد به كنشارتباطي و نقد و بررسي با يكديگر بپردازند را بدون عوامل تحريف كنند كه اين خود زمينه دستيابي به عقلانيت و فراهم كردن زمينه گفتمان خواهد بود . از نظر اوعقلانيت یعنی شخصي كه به نحو عقلاني رفتار ميكند به همان صورت كه در برابر بيانات منطقي حالت پذيرا دارد به همان ترتيب نيز مايل است خود را در معرض نقد قرار دهد. باز نمودهاي عقلاني به خاطر نقدپذير بودن پذيراي اصلاح نيز هستند اگر ما بتوانيم به نحو موفقيتآميز اشتباهات خود را شناسايي كنيم ميتوانيم تلاشهاي مقرون به شكست را تصحيح كنيم بنابراين شخصي را كه در حوزهي معرفتي–ابزاري عقايد معتدلي را بيان ميدارد و به نحو كارآمد عمل ميكند شخصي منطقي و عاقل ميشناسيم اما اين عقلانيت چنانچه با توانايي درس گرفتن از اشتباهات از بطلان فرضيهها و از شكستهاي حوزهي عملي پيوند نداشته باشد يك عقلانيت عارضي باقي ميماند كسي كه به كارهاي غيرعقلاني خود پي ميبرد عقلاني است و خردمند و قابل اعتماد . تهیه کننده خانم راضیه منابع : آزاد ارمکی،تقی(1383)نظریه های جامعه شناختی ،تهران :سروش هابرماس،یورگن(1383)،نظریه های کنش ارتباطی جلد1،ترجمه کمال پولادی،تهران:موسسه انتشاراتی هابرماس،یورگن(1374)تحول ساختاری در حوزه عمومی،جمال محمدی،تهران :افکار ریتزر ،جورج (1374)،نظریه های جامعه شناسی دوران معاصر, ترجمه محسن ثلاثی،تهران:علمی نوذری ،حسینعلی(1381) بازخوانی هابرماس،تهران:چشمه
Turner, Gonathan, (1998), The structureofsociological Theory, newyork wadsworthpublishingCo | |
|
منبع این مقاله : :جامعه برین
| |