![]() |
تاریخ : يكشنبه، 12 مهر ماه، 1388 موضوع : جامعه شناسی دین |
|
ارزش و كرامت انساني از سه ديدگاه اسلام، مسيح ارزش و كرامت انساني از سه ديدگاه اسلام، مسيحيت و بوديسم
ويژگي انسان اين است كه ميفهمد و موجودي متفكر است. او ميتواند خود، محيط، جهان و زندگي را مورد مطالعه قرار دهد. از ايدهآل زندگي، آفرينش و همه چيز سؤال بپرسد و عمده تفاوت او با حيوان همين است. به تعبير ماكس شلر: «حيوانات داراي فضاي جهاني ( World-space ) نيستند، بلكه صرفا از فضاي محيطي يا پيراموني، ( Environmental space ) برخوردارند و اين فقط انسان است كه ميتواند از خويشتن گامي فراتر نهد و به مطالعه و شناختن همه چيز، حتي خودش بپردازد،يعني ميتواند حتي خودش را موضوع مطالعه قرار دهد.» همين انگيزه سبب شده است كه بشر به منابع معرفتي علم و فلسفه دست يابد، معرفت خود را منظم كند و به قانونمندي جهان و انسان برسد.
اين همان چيزي است كه ما به آن، در عصر حاضر ، علم ( Science )ميگوييم كه به كشف قوانين منظم در روابط موجودات ميپردازد، چه در جهان هستي كه جهان شناسي ( cosmology ) ناميده ميشود و چه در مورد خود انسان كه انسان شناسي ( Anthropology ) ناميده ميشود. از همين رو است كه تلاش ميكند متد مطالعه انسان را همانند جهان شناسي، منظم و روشمند كند تا علم بتواند خاصيت آيندهنگري و پيشبيني داشته باشد. اما انسان علاوه بر فهم، خصلت ديگري نيز دارد و آن ارزشگذاري ( Valuation ) و مقايسه ارزشي ميان هستي، خود و ديگر موضوعات است. ارزشگذاري ( Valuation ) از آن جا ناشي ميشود كه انسان غايتبيني، فايدهنگري و قيمتگذاري نيز دارد و طبيعي است كه منشاء و سرچشمه چنين معرفتي، (اگر ارزشگذاري را معرفت ( Knowledge ) بناميم.) غير از منشاء دانش و معرفت علمي است. اين چيزي است كه نخستين بار "ويلهم ديلتاي" از فيلسوفان و معرفتشناسان آلماني، به آن توجه نمود. او در برابر روش تبيين علّي كه در تحقيق و جستجوي علل واقعي شئ بحث ميكند، روش هرمنوتيك را كه شيوهاي براي فهميدن و تفسير بود، پيشنهاد كرد. بنابراين اگر فهميدن وتفسير كردن فرآوردههاي انسان مورد توجه است بايد عوامل و منابعي را كه به زندگي انساني معني ميدهند از قبيل فلسفه و مذهب را، كه چگونگي زندگي را براي انسان تفسير ميكند و جهتدار مينمايد مورد توجه قرار داد. در اين جا ميتوان از منبع سومي سراغ گرفت كه سه موضوع مورد مطالعه (خدا، جهان و انسان) را از منظر خود ميبيند و آن مذهب است. بنابراين از نظر موضوع مطالعاتي هيچ تفاوتي ميان علم، فلسفه و مذهب باقي نميماند، زيرا همه آنها از سه چيز بحث ميكنند: "خدا، جهان و انسان" منتهي از ديدگاه خود. دانشمند معروف "يواخيم واخ" اين موضوع را به نحو بهتري در كتاب خود ميشكافد و بحث ميكند:
« سؤالات اساسي كه تجربه ديني پاسخگوي آنها است، در عرصه اديان مطرح ميباشند. مهمترين و قابل فهمترين موضوعي كه در زمينه ايمان و مذهب مطرح است، سؤال از طبيعت و ذات واقعيت مطلق ultimate) (Reality است كه در طرح تجربه ديني، به طور زنده و روشن، خودنمايي ميكند. دومين موضوع اين است كه رابطه خدا با جهان چيست؟ سومين موضوع در پديدههاي جهاني، انسان است كه رابطه خدا با انسان چيست؟ بنابراين: خداشناسي ( Theology ) ، جهانشناسي ( cosmology ) و انسان شناسي ( Anthropology ) موضوعات اصلي و سؤالات اساسي تفكر ديني ميباشند كه رابطه خدا با جهان و رابطه خدا با انسان و رابطه انسان با طبيعت (جهان) را جستجو ميكند. اين سؤالات اساسي است كه در همه اديان با برداشتهاي مختلف در متون ديني به اين سؤالات پرداخته شده است. »
هر منبع معرفتي همچون علم ، فلسفه و مذهب، به طور تخميني و حدسي _ از طريق تئوري علمي و فلسفي _ به اين سؤالات پاسخ ميدهند، جز اينكه پاسخ علم به نحوي با ترديد و شك علمي، آميخته است. در عرصه فلسفه هم، اگر عدهاي از فلاسفه الهي، از موضع برهان عقلي پاسخ قاطعي اظهار كردهاند، شكاكان و لاادريون، حتي فلاسفه مادي هم با شك و ترديد به موضوع پرداختهاند. تنها منبعي كه به طور جزمي و يقيني _ از موضوع ايمان و عقيده _ به موضوع ميپردازد، مذهب است كه مؤمنان هر يك از مذاهب از دين خود دريافت داشتهاند و نحوه زندگي، جهان بيني و آرمان حيات را طبق آن تنظيم كردهاند و هر يك به راهي رفتهاند. اكنون در اين مقاله ما برآنيم كه انسان و كرامت انساني را از منظر سه مذهب "وحياني و عقلاني" مورد مطالعه قرار دهيم و با يك مقايسه تطبيقي نشان دهيم كه كدام مذهب به طور روشن و قابل پيروي به اين سؤال پاسخ داده است. طرفه اينكه پاسخ مذاهب هم در اين مورد متفاوت است، لااقل در زمينه ارزيابي وتقييم موضوع.
اديان مثبت گرا و منفي گرا با يك بررسي اجمالي ميتوان اديان موجود جهان را به دو بخش تقسيم كرد: مثبتگرا و منفيگرا. منظور از مثبت گرايي ( Optimism ) ، نگاه خوشبينانه به جهان، زندگي و انسان است. به اين معني كه در بينش ديني ومذهبي، جهان زيبا است. خداوند از منشاء رحمانيت، قيوميت و از موضع احسن الخالقين بودن جهان را آفريده است. به تعبير فيلسوفان اسلامي، جهان، در يك نظام احسن (كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست) آفريده شده است. ليس في الامكان ابدع مما كان؛ نظام آفرينش، بديعتر و زيباتر از نظام موجود امكان نداشته است و انسان موجودي داراي اراده، انتخاب، عقل و وجدان است و شريفترين مخلوق از سلسله جانداران ميباشد. او ميتواند با انديشه و اراده خود، زندگي خود، تاريخ و جهان را بسازد و گل سرسبد آفرينش باشد. اديان اسلام، يهوديت، زرتشت و مكاتب تائوئيسم و كنفوسيويسم را ميتوان در اين دسته به حساب آورد كه نگاه خوشبينانه به زنذگي، جهان و انسان دارند. اديان منفيگرا اما منظور از اديان منفيگرا يا بدبين ( Pessimism ) ، ادياني هستندكه تقريبا زندگي و انسان را به نوعي حقير، پست، شر و بلا تلقي ميكنند. جهان در اين انديشه، پر از بلا و شر است و زندگي مشحون از ياس و نا اميدي و شكست و خود باختگي است. اساسا دنيا هيچ است و پوچ.بوديسم از اديان عقلاني و مسيحيت را ميتوان در شمار چنين مذاهبي به حساب آورد. البته منظور تعاليم موجود سازمان كليسا است (كاتوليسم) كه انسانها را آموزش ميدهند. در اديان مختلف، ارزيابي درباره انسان و كرامت او، متفاوت است. برخي او را شريف، آزاد، انتخابگر و كريم ميدانند و برخي ديگر شر، شكست خورده و مجبور تلقي ميكنند.اينك مقداري به تفصيل نظريههاي اديان را درباره انسان مرور مينماييم.
انسان در افق قرآن
شايد بيش از 63 بار واژه انسان در آيات قرآن تكرار شده است. مجموعا در مجموع اين آيات به طور توصيفي ( Description ) ، از ويژگيهاي مثبت و منفي انسان ياد ميشود، قرآن گاه او را ميستايد و زماني از او انتقاد ميكند. انتخاب ميان دو راه متضاد، يك روش ديالكتيكي است كه باريكتر از مو و برندهتر از شمشير است كه در اصطلاح قرآن و عرفا با عنوان " صراط مستقيم " آمده است. به هرحال آنچه در اين مقال سخن از آن خواهد آمد، صفت ذاتي انساني و ويژگي كرامت او است. طبيعي است وقتي كه آدمي داراي كرامت باشد و از حقارت و پستي به دور قطعا چندين صفت مثبت را نيز دارا خواهد بود كه ميتوان آنها را صفات مثبت انساني ناميد.
ما تنها فهرست برخي از اين ويژگيها را بازگو ميكنيم. ويژگيهاي مثبت انسان در داستان آفرينش، آنجا كه ملائكه در آفرينش آدم لب به اعتراض گشودند و با تقديس رحمان، از نقصان انسان گفتند كه موجودي است كه خطا ميكند و حتي مرتكب قتل ميشود! خداوند پاسخ داد كه اي قدوسيان، شما از حريم كبريايي كرامت او آگاه نيستيد و در او سري نهفته است كه پنهان است و به جز من كسي ديگر از آن آگاهي ندارد. او جانشين من در روي زمين است و داراي ويژگيهاي است كه مختص او است. 1- او داراي علم و آگاهي است. ( و علم آدم الاسماء كلها ) 2- نه بر ديگران كه بر خود نيز آگاهي دارد. (بل الانسان علي نفسه بصيره و لو القي ( معاذيره ) (قيامت 15-14) بلكه انسان خود بر نيك و بد خويش آگاه است و هر چند پردههاي عذر بر چشم بصيرت بيفكند. ) ( ان الانسان لربه لكنود و انه علي ذلك شهيد ) (عاديات7-6) ( همانا انسان نسبت به پروردگارش ناسپاس است و خود او بر اين ناسپاسي گواهي خواهد داد. ) 3- خوب و بد را ميشناسد. ( و نفس و ماسواها فالهمها فجورها و تقواها ) (شمس 8-7) قسم به نفس انسان و آن كس كه او را كامل آفريد و نيك و بدش را به وي الهام كرد. ) ( و هديناه النجدين ) (بلد10) ( و آيا دو راه خير و شر را به او نشان نداديم؟ ) 4- فطرتي سرشار از پاكي و خلوص و خداجويي دارد. ( فطرت الله التي فطر الناس عليها ) (روم 30) و در روز الست خداوند از انسان تعهد گرفت كه راه شرك نجويد و به جز راه حق نپويد. صدق گويد و صفا آرد وفا پيشه كند و خطا را رها سازد كه: والعصر، ان الانسان لفي خسر الا الذين آمنو وعملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر (والعصر) منظور از " فطرت " آن گرايش فراغريزي است كه آدمي را در همه جاي دنيا به تعالي فرا ميخواند، بيآنكه در ارگانيسم وجود پايگاهي بيوشيميك يا فيزيولوژيك داشته باشد. 5- استعدد كمال بينهايت در تعاليخواهي آدمي ميتواند تا بينهايت بپيمايد و كمال را بجويد. ( يا ايها الانسان انك كادح الي ربك كدحا فملاقيه ) (انشقاق 6) ( اي انسان، همانا تو سخت كوشايي به سوي پروردگارت پس با او ديدار خواهي كرد. ) اين تعالي خواهي و سدرهنشيني تا آن جا ميرود كه به اندازه قاب قوسين يا كمتر از آن با مبداء اعلي فاصله دارد.
چه گويمت كه به ميخانه دوش مست وخراب سروش عالم غيبم چه مژدهها داده است كه اي بلند نظر شاهباز سدره نشين نشيمن تو نه اين كنج محنت آباد است تو را ز كنگره عرض ميزنند صفير ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است ( يا ايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه فادخلي في عبادي و ادخلي جنتي ) (فجر 30-28) ( اي نفس ملكوتي به سوي پروردگارت بازگرد كه هم تو از او خوشنود باشي وهم او از تو، داخل در زمره بندگان خاص من شو و وارد بهشت من. ) 6- وجدان اخلاقي دارد. از تجليات اين نفس تعالي خواه، وجدان اخلاقي ( Moral – conscience ) است كه در اصطلاح قرآن به " نفس لوامه " يا نفس ملامتگر ، تعبير شده است. ( لا اقسم بيوم القيمه و لا اقسم بالنفس اللوامه ) (قيامت 2-1) ( سوگند به روز قيامت و سوگند به نفس ملامتگر. ) به كار بردن واژه نفس براي وجدان به اين معني است كه اين نيرو از ابعاد نفس انسان است و جزو ذات آدمي است. اين تمايل فطري از ذات انسان ريشه ميگيرد و داراي نمودهاي بي شماري است. از جمله: 1- وجدان برخي بايستگيها را از نبايستگيها تفكيك ميكند. 2- وجدان قاضي امين است. 3- وجدان نظارت ميكند. 4- وجدان راهنماي مطمئن است. 5- وجدان شكنجه ميدهد، شكنجه ميبيند. 6- وجدان زشت و زيبا ميشود. 7- وجدان خود را برخود مينهد. 8- وجدان مسئول واقع ميشود. 9- وجدان ميزان سنجش بسياري از امور ميباشد. 10- وجدان حكم ميكند. 11- وجدان آرامش مييابد. 12- وجدان شماتت ميكند.
7- آزادي وكرامت انسان خداوند در ميان ويژگيهاي مثبت انساني از كرامت و بزرگواري و مناعت انسان سخن ميگويد و آن را از امتيازات انسان ميشمارد كه به او ارزاني داشته است. ) و لقد كرمنا بني آدم ( ما انسان را كرامت بخشيديم راستي منظور از «كرامت» خدادادي انسان چيست؟ نظر مفسران مسلمان در مورد آيه مزبور كدام است؟ كرامت انساني در پهنه زندگي كجاها جلوه كرده است؟ واكنش انسانها در مورد تهديد كرامت ذاتي او كجا ظهور كرده است؟ آيا اين كرامت جنبه فردي دارد يا اجتماعي؟ جنبه حقوقي دارد يا رواني؟ اجتماعي است يا سياسي؟ اينها سئوالاتي است كه در انسان شناسي قرآن مطرح ميشود و در نتيجه پاسخ خود را ميطلبد.
كرامت انساني خداوند در سوره بنياسرائيل سخن از كرامت انساني گفته است:
( و لقد كرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي كثير ممن خلقنا تفضيلا ) (الاسراء، 70) ( و ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم و آنها را به مركب دريا و صحرا سوار كرديم و از روزيهاي پاكيزه به آنها عطا كرديم و آنها را به بيشتر آفريدهها برتري و تفضيل داديم. ) مفسران اسلامي كرامت ذاتي را در آن ويژگيهاي خاص بشري توصيف ميكنند كه انسان بدانها انسان شده است. از قبيل عقل و خردورزي، تدبير امور و مديريت و سازماندهي، نيروي تسخير موجودات و نفوذ در عمق آسمان و زمين، و امثال اين ويژگيها كه او را از ديگر جانداران جدا ساخته است. ولي علاوه بر امتيازات يد شده يك ويژگي ديگر انسان كه او را متمايز ميسازد، حس استقلال طلبي، بزرگمنشي و سيادت او است كه از زير بار هر گونه ذلت و تحقير رفتن در عمق ذات خود ابا دارد و همواره از افرادي كه او را استثمار نمايند و استحمارش كنند، سرباز ميزند و با دشمنان ذاتي بشر: فقر و جهل و مرض به مقاومت پرداخته و مبارزه مينمايد. اين همان كرامت ذاتي انسان است كه خداوند به او ارزاني داشته و پايه اساسي حقوق طبيعي انسان به حساب آمده است. بر اين مبنا است كه امروزه بشريت با الهام فطرت طبيعي خود و آموزش اديان متعالي توحيدي، سازمان دفاع از حقوق بشر را تاسيس كرده و از حقوق اساسي، استقلال، كرامت و سيادت ملتها دفاع مينمايند. اين معارف در تعاليم اسلامي به طرق مختلف بيان شده است: پيغمبر(ص) فرمودند:« ليس للمومن ان يذل نفسه » ( انسان مؤمن حق ندارد كه زير بار ذلت برود و خود را حقير ساخته و كرامتش را لكه دار كند. ) يا آنجا كه قرآن از هامزان و لامزان انتقاد ميكند (ويل لكل همزه و لمزه ) از كساني ياد ميكند كه شخصيت ديگران را به سخريه گرفته و كرامت انسانها را لكه دار ميكنند.
جنبشهاي آزاديبخش در دفاع از كرامت انساني گرچه اين كرامت انساني به طور فردي در روان هر انساني وجود دارد، اما تجلي و مظهر دفاع از كرامت انساني، در جنبشهاي اجتماعي آزاديبخش تجلي يافته است كه در تاريخ بشري به صورت جنبشهاي حركت آفرين وقوع يافته است: 1- جنبش ضد بردگي به رهبري آبراهام لينكلن 2- جنبش ضد طبقاتي بودا در قرن ششم و گاندي در قرن بيستم 3- جنبشهاي ضد نژادپرستانه استعماري در آفريقاي جنوبي نلسون ماندلا و در آمريكاي شمالي به رهبري مارتين لوتركينگ و مالكولم ايكس. 4- جنبش احياي حقوق زن در دوره معاصر و واكنشهاي آن در كشورهاي مسلمان 5- جنبش ملي شدن صنعت نفت دكتر مصدق و ملي شدن كانال سوئز جمال عبدالناصر 6- جنبش غير متعهدها در قرن بيستم 7- و بالاخره نهضت اسلامي به رهبري امام خميني در انقلاب اسلامي ايران كه اين آخري از بارزترين نهضتهاي انساني – اسلامي قرن معاصر است كه به وسيله يك عالم مجاهد، امام خميني (ره) وقوع يافت و الهام بخش نهضتهاي آزاديبخش آمريكاي لاتين گرديد.
دفاع از كرامت انسان ايراني و مسلمان اگر بخواهيم نهضت امام خميني را در يك كلمه خلاصه نماييم ميتوانيم آن را " دفاع از بزرگواري و آقائي و رد هرگونه ذلت وخواري " بدانيم. به نظر نگارنده، شاخصترين مؤلفه نهضت امام خميني را در سخنراني ضد كاپيتولاسيون آن مرد مجاهد بر ضد سلطهجويي استكبار جهاني، آمريكا بايد جستجو كرد. امام خميني در آن سخنراني دقيقا انگشت روي اين اصل اسلامي گذاشت كه: اسلام انسانها را آزاد و كريم آفريده است، هيچ قدرتي حق پايمال كردن كرامت انساني هيچ انساني از جمله مسلمان ايراني را ندارد.
فقراتي از سخنراني كاپيتولاسيون امام خميني در آن سخنراني حماسي خود كه در منزل يخچال قاضي در حضور فضلا و طلاب حوزه علميه ايراد كردند و نگارنده نيز در آن جلسه حضور داشتم، سخن را چنين آغاز كردند: « من تأثرات قلبي خودم را نميتوانم اظهار كنم ... ايران عيد ندارد ... ما را فروختند، استقلال ما را فروختند، ... عزت ما پايكوب شد. عظمت ايران از بين رفت. » امام خميني در اعلاميهاي كه به مناسبت كاپيتولاسيون صادر كرده بود، چنين نوشت: « بر ملت ايران است كه اين زنجيرها را پاره كنند، بر ارتش ايران است كه اجازه ندهند چنين كارهاي ننگيني در ايران واقع شود. از بالاترها به هر وسيله هست بخواهند، اين سند استعمار را پاره كنند اين دولت را ساقط كنند. »
به دنبال همين موضعگيري عليه استعمار بود كه روشنفكران متعهد دفاع از استقلال و كرامت ايراني را در پيروي و تداوم نهضت امام خميني تشخيص دادند و مهندس بازرگان از نهضت آزادي ايران و جلال آل احمد
سخنان اين عالم مجاهد را در كتاب در خدمت و خيانت روشنفكران پس از حماسه 15 خرداد آورد و از امام خميني چنين ياد كرد: « مذهب و روحانيت تشيع چنانكه پنداشته ميشود، افيون عوامالناس نيست. بلكه حتي محرك خواص و روشنفكران نيز ميتواند باشد و همكاري با چنين روحانيتي در مملكتي مثل ايران نه تنها لازم بلكه وظيفه روشنفكران است. » آري عالمي كه در مهد اسلام تربيت يابد و با اصول اساسي آن آشنا شود، حتما غيرت و آگاهي اسلامي او چنين دفاعي از حريم آزادي و كرامت انساني انجام ميدهد كه انگشت روشنفكران مانده در گل كه از اردوي شرق سوسياليزم نيز مأيوس شده بودند از چنين عالم مجاهدي تعريف كند و پيروي از او را براي روشنفكران زمان توصيه نمايد.
سيماي انسان در مسيحيت
آئين مسيحي گرچه دركل آئين يكتا پرستي و دين وحياني است كه به هدايت بشر پرداخته است اما راه هدايت و نحوه ارشاد انسان در آن مذهب يا ديگر اديان توحيدي كمي تفاوت ميكند. از آنجا كه دين حضرت مسيح، به عنوان اصلاح آئين يهود ظهور كرد لذا در انتقاد از انحرافات فرق يهودي به ويژه صدوقيان كه گرايش شديد به دنياگرائي داشتهاند و متأثر از فرهنگ هلنيسم شديدا يوناني زده شده بودند. حضرت مسيح، متمايل به آخرت گرايي شد و از حيات دنيايي و بازيگري انسان در تعيين سرنوشت خود در اين جهان امتناع ورزيد. از اين جهت دانشمندان اديان تطبيقي، آئين مسيحي كنوني (كاتوليسم) را در عداد و سلسله اديان منفيگرا قرار دادهاند. و دقيقا همين نكته بوده است كه موجب اعتراض گروه پروتستان به رهبري لوتر قرار گرفته و فرقه جديد پروتستانت با گرايش و تفسير دنياگرايي به وجود آورد. بنابراين ملاحظه ما در مطالعه تطبيقي خود، تلقي منفيگرايانه از آئين كاتوليسم داريم. در اين جا لازم است با استفاده از متون ديني مسيحيت، اين تفاوت انديشه و تفسير را برجسته نماييم.
انسان در انجيل انجيل هم به مانند قرآن آفرينش انسان را تجلي رحمت خداوند ميداند و او را " شبيه خداوند " و به تعبير قرآن خليفه و جانشين خدا ميداند. در كتاب عهد عتيق (تورات) ميگويد: « او" آدم " در صورت حي آفريده شد. » (سفر پيدايش، فصل 1 آيه 27-26) به تفسير پولس ، مفسر آئين عيسي و بنيانگذار كاتوليسم، پولس اين شباهت را تصريح ميكند كه انسان در قدوسيت و عدالت مانند او، خلق گرديد. (افسس، 4، 25-22) اما پس از آنكه آدم و حوا (انسان) ساكن بهشت عدن ميشوند و از درخت ممنوعه (معرفت) ميل ميكنند، مرتكب عصيان و خطا ميشوند و از درگاه خداوند مطرود شده و از بهشت اخراج ميگردند. بنا به تصريح انجيل، انسان ديگر نميتواند خود را بازيابي كند و توبه نمايد. او شكست ميخورد و نه از روي اختيار و رحمت خداوند از بازسازي خويش عاجز ميماند بلكه اين گناه به صورت ذاتي در گردن نسل آدم (انسان) باقي ميماند. طرفه اينكه حتي وقتي نوزادي تازه از مادرش متولد ميشود او نيز حامل گناه و عصيان جدش آدم است كه بايد با آب مطلق غسل تعميد داده شود تا پاك گردد.
انسان، شرور و آلوده به گناه و شكست خورده به دنيا ميآيد و زندگي را آغاز ميكند تا سرانجام از طريق ايمان به مسيح و اعتقاد به " فداء " _ اين كه مسيح جان خود را فداي بخشش گناه ذاتي انسان كرد _ نجات يابد. اين همان خطاي فاحشي است كه مسيحيت در تفسير انسان مرتكب شد و سيماي آدمي حتي نوزادش را، بدذات و بد فطرت و آلوده به گناه معرفي كرد. و دقيقا اين اعتقاد بود كه در اروپاي قرن 18 مورد اعتراض اصحاب دائره المعارف قرار گرفته و ژان ژاك روسو در " اميل " با تمرد خاصي گناه آلود بودن انسان را شديدا رد كرده است. قاموس كتاب مقدس اين اعتقاد را چنين توضيح ميدهد: چون خداوند تقدس و عدالت، انسان را به صورت خود آفريد، شريعتي براي او قرار داده امر فرمود كه نبايد از آن تجاوز نمايد. ... لكن هواي نفساني و تجربيات شيطاني بر او دست يافته او را به مخالفت و تجاوز از شريعت اقدس الهي واداشت. بدينواسطه، غضب خداوندي بر او افروخته، خوشبختي و فرح دايمي خود را گم كرد و لباس تقدس و عدالت به ناپاكي گناه آلود گشته از خالق خود دور افتاد و به تدريج طبايع او به شرارت و شيطنت مايل گرديد و نسل اندر نسل در اولاد و اعقاب او نيز سرايت نمود. بدينوسيله همگي انسانها جز دو نفر سزاوار مرگ گرديدند. او ميخواست به حال اولي برگردد. ... ليك< | |
|
منبع این مقاله : :جامعه برین
| |