عضويت سريع

شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
رمز عبور:
تايپ مجدد:

کد امنیتی

 

مترجم سایت

 

دیکشنری لغات

 

پیام کوتاه

ارشيو پيغام کوتاه   

 

گونه شناسی روش شناسی مطالعه تغییر اجتماعی

 
 طرح مسئله : در بين جامعه شناسان، اين امركاملاً شناخته شده است كه هواداران نظريه تضاد، فقدان نظريه تغيير اجتماعي در جامعه شناسي را محكوم كرده اند، در حاليكه هواداران جامعه شناسي تاريخي نيز نبودتاريخ مندي در جامعه شناسي را محكوم نموده اند( درايستل در ولر، 1976).
 




 با وجود اين، واقعيت دارد كه مطالعه تغيير اجتماعي از قبيلنوسازي (Modernization)، صنعتي شدن (industrialization) و تطور اجتماعي، زمينهفعاليت بسياري از آثار برجسته اي بوده كه اخيراً پيرامون اين مسئله تمركزداشته اند. بخصوص جالب توجه اين است كه مرحله اخير نظريه تغيير اجتماعي ديگر با تنظيم و صورتبندي گزاره هايي پيرامون روندهاي عام توسعه ،مشخص نمي شود؛ نظريه اي كه مرحلهكلاسيك تغيير اجتماعي بود. مرحله كنوني در سطح پيشرفته تري از تحليل مولفه هايتغيير اجتماعي، تصريح محرك هاي معطوف به توسعه و صورت بندي شرايط توفيق با شكستصنعتي شدن و نوسازي قراردارد (همچون آثار آبزنشتات ، 1966 ؛ اتزيوفي ، 1968؛ لنسكي، 1966؛ توميناگا ، 1965؛ تساف ،1975 ).
نكته اينجاست كه اين مساعي مي توانند ازيكسو بطور استثنايي بعنوان نمونه هاي نظريه پردازي پيرامون عناصر تاريخي از نقطهنظر جامعه شناختي تلقي شوند و از سوي ديگر بعنوان تلاشي براي پويايي تحليل جامعهشناختي بشمار روند.
جهان در چهل سال پس از جنگ جهاني دوم تاكنون شاهد رويدادهاييبوده كه علاقه نظريه پردازان تغيير اجتماعي را به خود جلب كرده است. رويدادهاييچون« مصرف بسيار انبوه» جوامع مابعد صنعتي ايالات متحده و كشورهاي اروپاي غربي وصنعتي شدن اخير ژاپن، تلاش اتحاد شوروي و كشورهاي اروپايي شرقي براي توسعه اقتصاديمتفاوت با نوسازي ممالك سرمايه داري و دولت هاي جديد تازه استقلال يافته اي كه درپي گذار و انتقال ساختارهاي اجتماعي سنتي شان، از رهبري نخبگان نوسازي شان بهره ميجويند.  در بين تحقيقات انجام شده پيرامون جامعه شناسي اين روندها، تحول مفهوم سازيشاخصهاي صنعتي شدن و نوسازي و تحول و توسعه تطبيقهاي بين المللي ميزان توسعهاقتصادي و سياسي به چشم مي خورد ( همچون آثار بنديكس ،1964؛ آيزنشتات ،1964 ؛ليپست،1959). كوششهايي نيز براي ارزيابي و صورت بندي مجدد نظريه تطور اجتماعي وجودداشته كه در پي انطباق شكل كلاسيك جامعه شناسي قرن 19 با شناخت تحولات اخير نظريهاطلاعات جهت آزمون رابطه بين تطور بيولوژيك و اجتماعي بوده است ( همچون آثار لنسكي، 1987؛ پارسنز ، 71 و1966).
چرا عليرغم غناي مطالعات تغيير اجتماعي در جامعهشناسي اخير ، كساني وجود دارند كه اين مطالعات را ارزيابي نكرده و جامعه شناسي رابه دليل نبود مطالعات تغيير اجتماعي و عناصر تاريخي مقصر مي دانند؟ چرا حتي امروزهنيز توجيهاتي براي تعارض « جامعه شناسي گرايي» با « اثبات گرايي تاريخي » وجوددارد؟ بهرحال هدف اين مقاله بررسي موقعيت كنوني تحقيقات تغيير اجتماعي از يك چشمانداز جهاني است تا گونه هاي اصلي نظريات تغيير اجتماعي را براساس روش شناسي هايعمده تصريح كرده و آنها را در مورد تغيير اجتماعي در ژاپن به كارببرد.

نگرشي در تغيير اجتماعي
تغيير زودگذر در جهانفيزيكي را مي توان به طور مستدلي تحت عنوان تبديل منظم وضع موجود، تشريح كرد. تغييرتطوري در دنياي بيولوژيك نيز مي تواند عيناً بعنوان عمل انتخاب طبيعي در انواع ژنهابدون دخالت عوامل ذهني مثل انگيزش و آگاهي تشريح شود. ولي چنين تغييراتي در موردفرد مصداق ندارد. فرايند تطوري در دنياي اجتماع ، اساساً واقعه اي تحت تاثير كنشانساني است.  قبل از ورود به مبحث انواع روشها، توضيح اندكي پيرامون مفهوم تغييراجتماعي، ضروري بنظرمي رسد.  تغيير اجتماعي، تغيير وضع نظام اجتماعي است. در وضع يكنظام اجتماعي، دو گونه شاخص تغيير وجود دارد.  شاخص اول، كمي و مربوط به سطح فعاليتنظام اجتماعي است و مثال هاي آن عبارتند ازسطح توليد، سطح استاندارد زندگي، سطحآموزش،  سطح بهداشت و سطح رفاه.  شاخص دوم، كيفي و مربوط به ساختار نظام اجتماعيمورد نظر است. مثالهاي اين شاخص عبارتند ازساختارنقش همچون تقسيم شغلي كار، ساختارنهادي همچون كارگاههاي خصوصي و ديوان سالاري دولتي  و ساختار توزيعي همچون توزيعمحصولات فيزيكي، نسبي (nasabi) و فرهنگي ( يعني قشربندي اجتماعي). يك نظام اجتماعيزماني ساخته مي شود كه الگوهاي بالقوه تعاملات و توزيع منابع در بين اعضايش منحصراًمعطوف به تسهيل عملكرد احتياجات كاركردي آن نظام باشد. تغيير در شاخص كمي، همانتغييردرسطح وتغييردرشاخص كيفي، همان تغيير ساختاري است.  بنابراين تغيير اجتماعيعبارت است از تغيير وضع اجتماعي، خواه كمي در سطح و خواه كيفي در ساختار.
بهرحال اين تغييرات درسطح و ساختار درارتباط متقابلند چنان كه تغيير در سطح نيازمندتغيير ساختار است و تغيير در ساختار به تغيير سطح منتهي مي شود. بطور كلي سه گونهتغيير سطح وجود دارد: فرایاز یا صعودی (ascending)، فرویاز یا نزولی(descending) وتركيب موفقي از هر دو یعنی تغيير ادواري (cyclical). بحث انگيزترين اين گونه ها،الگوي تغيير فرایاز و سپس الگوي ادواري است. تغيير در سطح فرایاز را مي توان رشداجتماعي ناميد و زماني كه رشد اجتماعي يا نتايج تغيير ساختاري همراه شود،  توسعهاجتماعي بوقوع مي پيوندد. تغيير در سطح فرویاز همراه با تغيير ساختاري نيز انحطاطاجتماعي است.  تغيير ادواري نيزمي تواند شامل تغييرات ساختاري، بعنوان شقوق توسعه وانحطاط شود. ولي حتي اين دسته هاي ريخت شناسي نيز مستقل از پس زمينه شناختي درمفهوم سازي تغيير اجتماعي نيستند( چارچوب 1(.
وظيفه فعلي ما تمايز گونه هاي اصليروش شناختي در رويكرد تغيير اجتماعي است. هر چند كه تمايز بين تجربه گرايي (empiricism) در انگلستان و عقلگرايي (rationalism) در قاره اروپا،  رويارويي اصليتوسعه نظريه معرفت شناختي در تاريخ فلسفه بوده،  رويارويي روش شناختي درعلوماجتماعي حول قطب ديگري مي چرخيد: يعني اثباتگرايي در برابر ايدآليسم (idealism).  اثباتگرايي در علوم اجتماعي كه قالبش عمدتاً تحت تاثير موفقيت علوم طبيعي بوده، درواقع بيانگر گستره روش شناختي تفكرعلمي- طبيعي تا مطالعه جهان اجتماعي بوده و باتجربه گرايي پيوند تنگاتنگي داشته است. با اين همه علوم طبيعي، خاصه علوم فيزيكيمبتني بر استنتاج قياسي- عقلاني بوده  و به لحاظ گونه اي با ابزارهاي رياضي شناختهمي شد.
 بنابراين اثباتگرايي رابطه نزديكي با عقلگرايي دارد كه در اين رابطه باظهور اثباتگرايي منطقي در قرن 20، ديگر عقلگرايي هيچ اختلاف و ضديتي با اثباتگراييندارد. مخالف واقعي اثباتگرايي همان متافيزيك سنتي است كه نه تجربي و نه عقلانياست.  در اينجا آنچه ازايدآليسم مراد است در واقع الگوي فكري علوم اجتماعي است كهميراث سنت متافيزيك در جهان اجتماعي محسوب مي شود . شايان ذكر است كه ايدآليسم موردنظر ما، درمتن روش شناسي علم مبتني بر اين نظر است كه عين، برخلاف نگرش واقع گرايياثباتگرا، فقط در ارتباط با ديدگاه ذهني عامل شناسايي شناخته  مي شود.
بنابراينشناخت تغيير اجتماعي برحسب اثباتگرايي به رويكرد ناتوراليستي مي رسد. ناتوراليسمعمدتاً براساس دو گونه علوم طبيعي تقسيم شده و جهت مطالعه پديده هاي اجتماعي به كارمي رود: « ناتوراليسم بيولوژيك در برابر ناتوراليسم فيزيكي». ازناتوراليزمبيولوژيك، نظريه تطوراجتماعي و ازناتوراليزم فيزيكي، نظريه تعادل جويي اجتماعي صورتبندي شدند.  با ظهور اثباتگرايي منطقي، نگرش يكپارچه و واحدي از علوم در قالب نظريهسيستمي تجلي يافت. روند اخير نظريه تغيير اجتماعي در اردوي اثباتگرايي، در پيصورتبندي مجدد تطورگرايي اجتماعي(social evolutionism)  بر پايه رويكرد سيستمي است(چارچوب 2).
ايدآليسم نيز با درماندگي ناشي از عقلگرايي در عصر روشنگري و انقلابفرانسه با قصد حفظ مجدد سنت دانش متافيزيك در زمينه نظريه اجتماعي، شكل گرفت.  تاريخگرايي زماني ظاهر شد كه ايدآليسم امكان تعميم هاي شناختي را درباره جهاناجتماعيانكار كرد.  با ظهورديالکتيك و رويكرد ديالکتيكي، ايدآليسم راهي برايصورتبندي نظريه توسعه اجتماعي يافت. در بخشهاي بعدي به بررسي مفصل اين چهارگونهشناسي روش شناختي مي پردازيم (چارچوب 3).

اثباتگرايي : رويكردناتوراليستي
با وجودي كه اصلاح پوزيتيويسم يا اثباتگرايي بارها مترادفتجربه گرايي (empiricism) بكار رفته است ولي تجربه گرايي در مقابل مفهوم اصالتپيشينی گرایی( apriorism) و اثباتگرايي به قول كنت و سن سيمون در مقابل تفكرغيرعلمي مثل الهيات (theology) و متافيزيك قرار دارد.  برخلاف اثباتگرايي منطقيمحفل وين و گروه وابسته اش در قرن 20،  اثباتگرايي سنتي در قرن 19 فقط بر استقراءاز مشاهدات تجربي تاكيد كرده و به نقش منطق قياسي و علم رياضيات در معرفت علمي وارتباط آن با واقعيت هاي قابل مشاهده تجربي به عنوان ريشه شناخت، توجهي نداشت.  وليهر دو گونه اثباتگرايي كلاسيك و منطقي اساساً مبتني بر تعميم روش علوم طبيعي درجهان اجتماعي اند.
براي اثباتگرايي كلاسيك دو گونه رويكرد در علوم طبيعي وجودداشت كه مي توانست در مطالعات جامعه شناختي بكار آيد : زيست شناسي و فيزيك.  باناتوراليسم بيولوژيك يا زيست شناختي در مطالعه تغيير اجتماعي، نظريه تطور اجتماعيشكل گرفت كه بطور موفقيت آميزي توسط هربرت اسپنسر كامل شد. كاربرد ناتوراليسمفيزيكي در مطاله تغيير اجتماعي از موفقيت كمتري برخوردار بود تا اينكه ويلفردوپارتو نظريه تعادل جويي اجتماعي  نظام اجتماعي را مطرح ساخته و بكار برد. باوجوديكه نظريه تطور اجتماعي موجد نظريه رشد و توسعه اجتماعي شد، رويكرد تعادل جوييبه نظريه تغيير ادواري منتهي گرديد.  لذا مي توان اذعان داشت كه نظريه تطور، عاملمحرك بيشتري براي تحقيقات تجربي بود. در اين خصوص ارزيابي مجدد اهميت روش شناختينقش نظريه اسپنسر، ضروري است.
تعبیراسپنسر از مقايسه مفهوم جامعه با ارگانيزمهاي زيستي يا بيولوژيك، سه مفهوم اساسي جامعه شناختي را دربرگرفت: رشد اجتماعي،ساختار اجتماعي و كاركرد اجتماعي.  رشد اجتماعي بعد كمي تغيير اجتماعي بوده و دومعيار براي تطور اجتماعي بدست مي دهد: افزايش حجم و پيچيدگي.  ساختار اجتماعي بهتوصيف اين پيچيدگي پرداخته و سه بعد دارد: نظام بقا، نظام توزيع و نظام مقررات كهدر هر يك از اين ابعاد فرايندي از پيچيدگي كمتر به پيچيدگي بيشتر بچشم مي خورد.  كاركرد اجتماعي مفهومي است براي نمايش وابستگي متقابل بخشهاي ساختاري تفكيك شده ومتمايز جامعه كه به موجب آن، اين بخشها بطور جدايي ناپذيري به يكديگر و به كل جامعهپيوسته اند.  در نظراسپنسر تطورجامعه يعني رشد جامعه كه در فزوني حجم و پيچيدگيساختاري هر يك از اين سه نظام فرعي بقاء، توزيع و مقررات تجلي مي يابد.  توسعه ازساده به پيچيده و از جامعه پيچيده  به پيچيده تر و همچنين از جامعه نظامي به صنعتي،تصویرعینی از اين روندهاست (اسپنسر، 96-)1876).
در تاريخ جامعه شناسي معروف استكه توفيق « گزاره هاي روند»  اسپنسر مولد يك سلسله گونه هاي مشابه در توسعه تاريخاز موقعيت ساختاري A به B گرديد. اين وضع نه تنها در آثار كلاسيكي چون تونيز، زيمل،دوركيم، وبر و يا سوماتاكاتا ديده مي شود بلكه در نظريه هاي پس ازجنگ جهاني دومازقبيل روند تفكيك ساختاري پارسنز و اسملسر(1956)، روند صنعتي شدن و دمكراتيك شدنليپست (1959)، روند تفكيك و نوسازي مارش (1967) و روند تحرك – تراكمي توميناگا (1965) نيز وجود دارد. البته بهيچ وجه نمي توان مدعي شد كه همه اين نظريات،جانشينان خلف و مستقيم اسپنسر هستند. ولي نكته اينجاست كه غلیان اين «گزاره هايروند» حاصل تلاشهايي است كه براساس  تفكر اثباتگرا، معطوف به صورتبندي گزاره هاي كمو بيش تعميم يافته اي درباره مسائل تغيير اجتماعي بوده اند.
كارل پوپر زمانيمدعي شد كه قانون تطور احتمالاً نمي تواند در بطن روش علمي گنجانده شود چه علم زيستشناسي، چه جامعه شناسي و بيان حكم وجود يك روند، قانون همه گير و جهان شمولي نيست ( پوپر، 1957).  ولي آيا مامجازيم كه تلاش و مساعي جامعه شناساني از قبيل اسپنسر تاپارسنز را در طراحي نظريه تطور اجتماعي، خارج از متن روش علمي بدانيم؟ در اين ادعاو استدلال، مسئله اصلي معياري است كه براي تعيين علمي بودن بكار رفته، خواه فرمولدرون متن روش علمي باشد، خواه نباشد.  روشن است كه پوپر فقط كاربرد روش علم فيزيكرا به عنوان روش علمي به رسميت مي شناسد. ولي من برعكس معتقدم كه مثالهايناتوراليسم در علوم اجتماعي محدود به روش فيزيك نبوده  و ناتوراليسم بيولوژيك بخصوصدر جامعه شناسي موفق تر از ناتوراليسم فيزيكي بوده است.  غليان گزاره هاي روند درزمينه نظريه تغيير اجتماعي نيز ناگزير از همين موقعيت روش شناختي است . با وجوديكهشايد اين گزاره ها با معيار پوپر غيرعلمي جلوه كند ولي جامعه شناسان بسياري بهعناوين مختلف در پي صورتبندي روند خاص و كشف شرايطي هستند كه ظهور چنين روندي بدانوابسته است.
در بين ليست اسامي كه سوروكين در 1928 جمع كرده و تحت عنوان مكتبمكانيكي به دست داده، فقط نام پارتو قابل بازيابي است.  روش علم فيزيكي كه پارتوبراي تحليل نظام اجتماعي بكاربرد، نظام معادلات هم زمان بود كه روابط متقابلاًپيوسته اجزاي خود را همچون، عوامل رسوبات (residuas)، مشتقات(derivation) ، عاملاقتصادي، گروههاي اجتماعي و تحرك اجتماعي صورت بندي مي كرد. به نظر پارتو ساختاراجتماعي عبارتست از راه حل تعادلي اين نظام معادلات؛ و تغيير اجتماعي نوسان ادواريو چرخشي است كه با دگرگوني اين راه حل هاي تعادلي مشخص مي شود،  يعني زماني كهمتغير زمان با نظام معادلات مشخص مي شود.  قضيه گردگشت نخبگان صورت بندي جانشينيهاي ادواري بين طبقه حاكم و محكوم بوده و ناشي از دگرگوني وضع تعادلي در توزيع دونوع رسوب يعني غريزه آميزش و بقاي متراكم است (پارتو 1916).
ميان گونه هاي مختلفمفهوم تغيير در ناتوراليسم فيزيكي و بيولوژيك، تعارض قابل توجهي وجود دارد: گزارههاي روند خطي مشتق از ناتوراليسم بيولوژيك و گزاره هاي نوسان ادواري برگرفتهازناتوراليسم فيزيكي اند.  از نظر روش شناسان علم مثل پوپر، فرمول نوسان ادواري،علمي تر خواهد بود.  ولي در واقع مثال ها و مصاديق گزاره هاي روند مبتني بر نوسانادواري در جامعه شناسي بسيار نادر بوده است.

اثباتگرايي : رويكردسيستمي
اثباتگرايي، پس از افرادي چون سن سيمون، اگوست كنت،  ميل  واسپنسر وارد مرحله جديدي شد كه با ظهوراثباتگرايي منطقي حلقه  وين همراه بود.  نوآوري مهم روش شناسي علمي كه توسط اثبات گرايان منطقي مطرح شد عبارت بود از توضيحاينكه براي نيل به يك عبارت تركيبي و تجربي، نه تنها مشاهدات تجربي اجتنابناپذيرند،  بلكه گزاره هاي علم منطق و رياضيات نيز كه عاري از محتواي تجربي بوده  ولي بعنوان حشو و زوائد يا همانگويي (tautology)  بطورغيرقابل تغييري همواره حقيقياند و گريز ناپذير مي نمايند. بي ترديد اين نظريه كمك بسيار مهمي به تاريخ فلسفهمحسوب مي شود چرا كه با اين توضيح،  دوگانه گرايي، سنتي تجربه گرايي در برابر عقلگرايي، واقعاً از بين مي رود.  با اين همه، اثر اثباتگرايي منطقي بر علوم تجربي چهبود؟ علوم طبيعي بالطبع متاثر و اثرپذير نبود،  بلكه اثر گذار نيز بود چرا كه روششناسي علم برگرفته از اثباتگرايي منطقي چيزي جزاقتباس از روش شناسي علوم طبيعينبود.  بنابراين غير از فلسفه، تنها اثر پذيران احتمالي بايد علوم اجتماعي باشند. با اينحال اثراثباتگرايي منطقي برعلوم اجتماعي نيازمند زمان بود چرا كه در حلقه  وين و گروه هاي وابسته اش چندين دانشمند علوم اجتماعي وجود داشت.
اثر تلويحياثباتگرايي منطقي بر روش شناسي جامعه شناختي در آلمان غربي و در سال 1961 تحت عنوانجدال اثباتگرايي در جامعه شناسي آلمان (آدورنو، پوپر،1969) تجلي يافت. جالب است كهچنين جدال آشكاري، اولين باربجز آلمان، درهيچ جاي ديگري رخ نمي دهد؛ جايي كه برخلافاتريش و به قولي برخلاف انگلستان و ايالات متحده،  جو فكري تجربه گرايي واثباتگرايي منطقي بسيار محدود شده بود.  پس از جنگ جهاني دوم در آلمان، از سوييمكاتب فلسفي هگلي– ماركسي مثل مكاتب ماكس هولكهايمر و تئودور آدورنو، و از سوي ديگرمكاتب تحقيقات اجتماعي تجربي مثل مكاتب هلموت شلسكي و رنه كوئنينگ وجود داشتهاست.
هر چند كه امروزه مكاتب تحقيقات تجربي از اكثريت برخوردارند، ولي درآلمانپيش ازجنگ، تاريخ گرايي، جريان اصلي جامعه شناسي بود كه در بخش هاي بعدي بدان ميپردايم. همزيستي همزمان اين گونه هاي دارای طرد متقابل انديشه ظاهراً دليلي است براينكه چرا در جامعه شناسي آلمان چنين جدالي ظاهر شد؟ ولي حتي در آلمان نيز آشكاراست كه جدال اثباتگرايي چنان از قبل نهادينه شده كه ديگر در معرض جدال نميباشد.
در جامعه شناسي ايالات متحده، اثباتگرايي چنان تام وتمام قلمداد شده كهبنظرمي رسد نياز به جدال اثباتگرايي نبوده است. در ايالات متحده، اثباتگرايي منطقيبا پيشينيان قبلي خود همچون فلسفه عملي متحد و كم و بيش متداول شده است.  ولي نميتوان گفت كه اثباتگرايي منطقي بر جامعه شناسي امريكايي هيچ اثر مثبتي ننهاده است.  بخصوص كه دو نوآوري جامعه شناسي امريكايي در دهه هاي 60 و 1950 بايد بعنوان فراوردههاي اثباتگرايي منطقي و شيوه هاي تفكر وابسته بدان تلقي شوند.
در نوآوي نخست،اين تصور غلط كه اثباتگرايي به معناي تجربه گرايي صرفاً غيرنظري بوده  و مانع ازبهره مندي از مفاهيمي است كه به لحاظ نظري انتزاعي اند، با ادله روش شناختي متاثراز اثباتگرايي منطقي از اذهان پاك شد و اين امر كه مطالعات تجربي مستلزم اصل روششناختي تاييد و صدق نظريه بوده و براي نيل به آن بايد به گسترش زبان با منطق تحليلداده ها پرداخت، بطور وسيعي در ايالات متحده به رسميت شناخته شد.
دوم اين كه،سطح انتزاع انديشه ناتوراليستي در مفهوم نظري جامعه شناسي به حدي بسط مي يابد كهتمايز كلاسيك بين ناتوراليسم بيولوژيك و فيزيكي از بين مي رود. با وجوديكهاثباتگرايي كلاسيك از مفهوم و تصور مستقيماً تمثيلي ( جامعه با ارگانيزم درناتوراليسم بيولوژيك  و از تمثيل جامعه با ماشين در ناتوراليسم فيزيكي) شروع كرد،ولي اثباتگرايي منطقي،  تعهد عجيبي به فكر و انديشه ارنست ماخ نشان داده و در پييكپارچگي روش شناختي علوم دريك سطح انتزاعي تر بود تا تفكر مبتني بر تمثيل.  بدينترتيب گسترش تفكر اثباتگرايان منطقي به رونق حركت يكپارچگي علوم اجتماعي با علومطبيعي منتهي شد. ايده هاي علوم رفتاري (برلسون ،1963) ونظريه عمومي سيستمها (برتالنفي ،1968) نمونه هاي گونه وار چنين حركتي هستند كه در برگيرنده نظريه جامعهشناختي بود( چارچوب- 3)
نظريه عمومي كنش و همين طور نظريه نظام اجتماعي تالكوتپارسنز بر پايه ايده يكپارچگي روش شناختي علوم اجتماعي در سطح نظريه جامعه شناختيعلوم اجتماعي در سطح نظريه جامعه شناختي استوار بود. پارسنز قبول داشت كه نظريهعمومي او هنوز از ايده آل نظام منطقي – قياسي مورد نياز فلسفه علم اثباتگرايي منطقيدوربود. با اينحال بايد اثبات شود كه مفهوم گونه نظام اجتماعي پارسنزي با نوآوريدرانديشه اثباتگرايي منطقي توام بوده است؛ بدين معنا كه رويكرد پارسنزي مي تواند بهعنوان ناتوراليسم انتزاعي متمايز شده و مركب از مفاهيم بسيار عامي همچون مرزي ازمحيط رابطه وابستگي متقابل و الزامات با احتياجات كاركردي باشد و از كاربرد تمثيلمستقيمي كه در نظريه هاي ارگانيستي و مكانيستي جامعه صورت مي گيرد، بركنار باشد. بنابراين مي توانيم ادعا كنيم نظريه نظام اجتماعي كه توسط پارسنز پي ريزي و به كمكنسل هاي بعدي پرورش يافته، و شامل نظريه كنش به عنوان مقدمه توجه به بخش هاينظامهاي اجتماعي  و هم تحليل ساختي – كاركردي بعنوان اصل روش شناختي تحليل عملكردنظام اجتماعي مي باشد،  متفاوت از ناتوراليسم بيولوژيك گونه اسپنسري و ناتوراليسمفيزيكي گونه پارتويي است. اين تفاوت، مشابه تفاوت بين اثباتگرايي كلاسيك و جديداست.
اگر ما نظريه نظام اجتماعي پارسنزي را براي تحليل تغيير اجتماعي بكارببريم، عبارات بعدي قابل قبول به نظر مي رسند. از ديدگاه ساختي، تغيير اجتماعي،تغيير ساخت اجتماعي است و از ديدگاه كاركردي، تغيير اجتماعي، تغيير در سطح دستيابيبه احتياجات كاركردي در نظام اجتماعي مورد نظر است.  تغييرات ساختار اجتماعي ازقبيل تفكيك نقش ها،  تغيير در چارچوب نهادي اختصاص نقش،  و تغيير در توزيع درآمد،  ثروت، قدرت و امتياز منجربه تغييردرظرفيت نظام اجتماعي جهت پاسخگويي به احتياجاتكاركردي اقتصادي ، سياسي و اجتماعي- فرهنگي مي شود تا نظام اجتماعي ابقا شود.  توسعه اجتماعي مبتني بر صنعتي شدن،  گونه اي است كه در آن تغيير ساختار ازجامعهماقبل صنعتي به صنعتي،  براي افزايش اين ظرفيت ضروري مي نمايد. زماني كه ظرفيت نظامبراي تامين احتياجات كاركردي مشتق ازاعضاي متشكل نظام اجتماعي مورد نظر وافي مقصوداست، هيچ نيروي محركي براي تغيير ساختار اجتماعي موجود،  به درون نظام وارد نميشود.  برعكس زماني كه ظرفيت نظام به نظر همه افراد حاضر در ساختار اجتماعي موجود،كاي نمي نمايد،  نيروي محرك تغييري كه ساختار را در جهت ارتقاي ظرفيت نظام سوق ميدهد،  تعيين مي شود.
در بين گونه هاي تغيير اجتماعي مذكور، كلاً گونه توسعهاجتماعي از طريق صنعتي شدن  و نوسازي است كه مطالعات تجربي بسيار را بخود جلب كردهاست. اين مطالعات صرفاً به صورتبندي الگوي اين روند محدود نيستند بلكه در پي نظريهپردازي پيرامون نيروي محركه و همينطور شرايط توفيق يا شكست توسعه اجتماعي نيز هستند ( آيرنشتات ،1966، لنسكي 1966، اتسيوني 196، نساف 1975). هيچ ترديدي نيست كه نظريهكاركردي نظام اجتماعي به لحاظ نظري به توفيق مطالعات تجربي پيرامون تغيير اجتماعيكمك رسانده اند. بنابراين مي توان طبق نظر تساف اذعان داشت كه رويكردهاي تغييراجتماعي مي توانند بعنوان توسعه اي در جهت نظريه كلان نظام جامعه شناختي توصيف شوندو يا به تبع لومان اظهار داشت كه تطور اجتماعي فقط با كاربرد نظريه نظام اجتماعي ميتواند بقدر كافي و واقعي حاصل و تبيين شود.


نوشته : کنیچی تومیناگا -  ترجمه: علی طایفی

 

 
 



ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 17 آبان ماه، 1388 توسط modir  پرینت

مرتبط باموضوع :

 پرسش و پاسخهای امتحانی نظریه های جامعه شناسی  [ سه شنبه، 3 آبان ماه، 1390 ] 80 مشاهده
 سير تحول نظريه در جامعه شناسي معرفت  [ پنجشنبه، 5 آبان ماه، 1390 ] 328 مشاهده
 درس گفتارهاي نظريه هاي جامعه شناسي  [ چهارشنبه، 11 آبان ماه، 1390 ] 508 مشاهده
 درس گفتارهاي نظريه هاي جامعه شناسي  [ دوشنبه، 9 آبان ماه، 1390 ] 499 مشاهده
 فقر نظریه پردازی در جامعه شناسی ایران  [ چهارشنبه، 5 خرداد ماه، 1389 ] 116 مشاهده
 
نام شما: [ کاربر جدید ]

نام شما (ضروری): 
ایمیل شما (ضروری): 
نظر:
کد امنیتی
کد امنیتی

  [ بازگشت ]

امتیاز دهی به مطلب

انتخاب ها


 فایل پی دی اف فایل پی دی اف

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب

 ارسال به دوستان ارسال به دوستان

 گزارش این پست به مدیر سایت گزارش این پست به مدیر سایت

اشتراک گذاري مطلب